سال نو همگی مبارک . این پس از چند روز رفع خستگی است. عید امسال ما هر چند عید نبود که عیب بود
چیزی جز این ندارم که بگویم امید است امسال سالی دیگر گونه باشد
سالی بدون..
بند
خفقان
وحشت
رنج
زندان
نا امیدی
بی کسی
حماقت
و طرح های به اصطلاح امنیت
و سالی باشد با ..
آزادی
سرور
و غرور
همین....................
آنچه بر آنم می داشت تا از انتخابات مجلس هشتم چیز زیادی ننویسم ، نه آن بود که به مشارکت سیاسی معتقد نباشم و نه آنکه باورم آن باشد که دموکراسی از آسمان برایمان به ارمغان می رسد
نه
تنها دلیلش این بود که می دانستم اینجا ما هیچ کس را انتخاب نمی کنیم و بر خلاف عقیده بسیاری از دوستان عزیزم که خود را موثر می دانستند ، تاثیری نیز به چشمم نمی دیدم. البته دوستان من می گفتند این یک توهم است ؛ توهم تاثیر!
خوب شاید اینگونه بود، اما می خواهم بگویم آیا بهتر نبود آقایان اصلاح طلب پس از آن تار و مار عظیم در هیات های اجرایی و نظارت و شورای نگهبان به خانه می رفتند و می گذاشتند این مسیر متعالی! همچنان طی شود. آن وقت دیگر هیچ بحثی هم نبود و دیگر محافظه کاران به اندازه امروز خوراک نداشتند تا مردم را از دروغهای نفرت انگیز رسانه هایشان سیراب کنند.
به خود گفته بودم که این انتخابات نیست ، انتصابات است . همه هم این را می دانستند . اصلا اصلاح طلب را چه به اینکه بخواهد در امور مملکت نظر افکند و مردم را داعیه رهنمود خیر و صلاح داشته باشد . بابا این کشور را دیگری هدایت می کند ! این را محمود احمدی نژاد بارها تاکنون گفته است.
دیروز در خبرها خواندم و دیدم و شنیدم که از آقایان اصلاح طلب تنها مجید انصاری به جمع سی نفر راه یافته و مابقی آقایان در جایی بسیار دور تر از نفر سی ام قرار دارند. تازه هنوز 1000 صندوق دیگر باقی مانده و در صورت شمارش آرا آنها ، مجید انصاری هم باید راه خانه در پیش گیرد.
اینها را گفتم که یکی از دلایل رای ندادنم را گفته باشم، همین...
و دیگر هیچ ازز انتخابات نخواهم نوشت چرا که این کلمه در قاموس کلمات ما نیست
اختلاف نظر ميان دو جريان اصولگرايي يعني جبهه متحد و ائتلاف فراگير در آستانه انتخابات مجلس هشتم بيش از آنكه نشان از عدم وحدت ميان اين جناح عمده سياسي كشور داشته باشد ، خبر از آينده اي مي دهد كه در تركيب حاكميت سياسي كشور دستخوش تغييرات عمده خواهد بود.

اكنون كه اصلاح طلبان بنا به صلاحديدهاي مبتني بر عقل سياسي و به رغم رد صلاحيت هاي گسترده ، حضور خود در انتخابات مجلس هشتم را تنها به دليل تعهد به انقلاب و نيز عدم حذف عملي از صحنه سياسي كشور مي دانند بر همگان روشن است كه چيزي جز اقليتي البته با قدرت تر از اقليت مجلس هفتم براي آنان فراهم نمي آيد . پس اصولگرايان با علم به داشتن اكثريت مجلس هشتم وارد فعاليت انتخاباتي شده اند و همين نداشتن دغدغه رقابت جدي است كه آنان را متوجه اختلافات داخلي و تشكيلاتي كرده است.
ظهور دولت نهم در شرايطي كه جامعه ايران در تكاپوي گريز از انسداد و دلسردي سياسي به سر مي برد تا سرنوشت خود را به نقطه اي فراتر از آنچه در سال 84 در آنجا بود نزديك گرداند ، بسياري از سياسيون را غافلگير ساخت . هر چند فرصت اين نوشته كوتاهتر از آن است كه مروري بر عملكرد دولت محمود احمدي نژاد كه البته با پيشوند اصولگرايي همراه بوده است داشته باشد اما بر هيچ كس پوشيده نيست كه اين دولت با اتخاذ سياستهاي غير كارشناسي در حوزه اقتصاد و سياست خارجي سبب ساز انشعاب بسياري از كساني شد كه در ابتداي امر از حاميان جدي دولت نهم بودند و عليرغم آنچه زنده كردن انديشه هاي امام و شعارهاي انقلاب خوانده مي شد همگام با مردان دولت مهرورز، بر طبل رفع فقر و فساد و تبعيض نيز مي كوفتند.
انشعابات گسترده از همين سبب به وجود آمد كه محمود احمدي نژاد نه تنها نتوانست اوضاع اقتصاد ايران را به سامان كند بلكه در طول عمر دوسال و چند ماهه دولتش ابزاري فراهم آورد و سياستهايي اتخاذ كرد كه تورم و فشارهاي گسترده سراسر زندگي طبقه هاي متوسط و محروم ايران را در شرايطي بحراني قرار داد . منهاي قطعنامه تازه تصويب 1803 ،دوقطعنامه در شوراي امنيت سازمان ملل متحد بر عليه ايران صادر شد و ديپلماسي كشور تنها محدود به ارتباط با كشورهايي نظير كوبا ، ونزوئلا ، بوليوي و ... شد كه حتي اقتصاد ايران را در مسير قرارگرفتن در پارادايم خصوصي سازي دچار مشكل مي ساخت.
از سوي ديگر محمود احمدي نژاد به سرعت دايره نزديكان و خاصان خود را تنگ تر كرد .
و براي آن كه بگويد از قدرتي قابل توجه برخوردار است حتي علي لاريجاني را كه از مهره هاي بانفوذ در ميان عناصر حكومتي است بر نتابيد و به دليل عدم همخواني در روشها وي را از دبيري شوراي عالي امنيت ملي كنار زد.
بركناري وزراي وي نظير پرويز كاظمي و محمود فرشيدي نيز بي شك نشان از اختلاف نظر دا شت و نه نتيجه منفي عملكرد آنان.
احمدي نژاد در حوزه سياستهاي اقتصادي چنان كرد كه عليرغم آنكه نقدينگي در طول دو سال و اندي حضورش در مسند رياست دولت بيش از تمام تاريخ خلق پول در ايران بوده است ، توسعه اي بروز نيافت و تمام رشته هاي چشم انداز بيست ساله پنبه شد.
دولت مهرورز عليرغم شعارهاي انقلابي و وسوسه انگيزش در حمايت از توليد و خصوصي سازي و ... چنان دست به واردات بي رويه زد كه بسياري از توليدگران داخلي به سمت نابودي رفتند و سرانجام آن شد كه تعطيلي بنگاهها و كارخانجات پديد آمد. صندوق ذخيره ارزي مرد و نقش پر اهميتش كه مي بايست در شرايط بحراني به كار كشور مي آمد آنچنان كم رنگ گرديد كه دولت نهم همواره در مواقع كسري بودجه و غالبا بدون نظارت مجلس به سراغش مي رفت.
كارشناسان اقتصادي از دولت نهم خداحافظي كردند و هر چند رييس اين دولت در ظاهر قائل به استفاده از نظرات ايشان بود اما در عمل هيچ كدامشان را راهي به دربار پرشكوه دولت كريمه باز نمي شد.
از آْن سبب بود كه كساني چون محمد خوش چهره نيز پيش از آنكه به چوب احمدي نژادي بودن رانده شوند از حمايت اين دولت دست شدند و به فراكسيوني در مجلس پيوستند كه پايه گذارش داغ تكيه نزدن بر وزارت ارشاد را بر دل داشت. هر چند اقتصاد دانان مجلس هفتم خود سياستهاي اقتصادي دولت احمدي نژاد را ترسيم كرده بودن اما پس از مدتي باوري را در خود يافتند كه اين سياستها راهي به توسعه پايدار نداشته است و بيش از خر چيز دولت را به برداشت بي حساب از منابع ملي تحريص كرده است.
در اين هنگام شاخص بهره وري افول كرد و دولت تنها با دست كاري و بازي با ارقام به افتخار پيشرفت در عرصه تبليغاتي نائل آمد. بيكاري را نيز اگر به همه اينها اضافه كنيم مي شود همان آش يك وجب روغن دار براي اضمحلال ايران.
اين هر چند جزيي از سياستها و اقدامات دولت محمود احمدي نژاد است اما بي شك پايه اي است براي انشعابات گسترده ميان اصولگرايان .
آنها در فاصله كوتاه زماني نيك دريافتند كه اين دولت و آن سياستها تنها و تنها دودمانشان را به باد فنا مي سپارد و رهاوردي جز انزوا و ناباوري مردم نخواهد داشت مردمي كه همواره نشانه اي از خوش استقبالي و بد بدرقگي با خود داشته اند.
در اين شرايط درست است كه اصلاح طلبان به عنوان تنها رقيب جدي اصولگرايان در صحنه حضور چشم گيري و راي آوري ندارند اما ترس اصول گرايان از چيز ديگري است .شكي نيست اگر مي گوييم امروز دولت و حاميانش بزرگترين خط قرمز اصولگراياني هستند تا پيش از اين تنها به حذف اصلاح طلبان همت مي گماردند اما از اين پس به كناره گيري از دوستي و هم مسلكي با دولت نهم مي انديشند.
بدين ترتيب و در شرايطي كه دو ليست انتخاباتي از سوي اصولگرايان تنظيم شده است مي توان دريافت كه كدام طيف از اصولگرايان در مسير بازسازي انگاره هاي تشكيلاتي خود است و از اين كه خود را از دولت اصولگراي محمود احمدي مژاد مبرا مي كند ، خرسند.
جبهه متحد امروز حضور و موجوديت ائتلاف فراگير اصولگرايان را عليرغم آنكه تا چندي پيش به حسابش نمي آورد ، پذيرفته است و همين امر مي رود تا به صف آرايي هاي جدي تر در آينده اي نه چندان دور منجر شود . آينده اي كه دورتر از سال 88 و انتخابات رياست جمهوري دهم نخواهد بود.
"لازم به ذكر است كه همه آنچه كه گفته آمد در صورتي به واقع نزديك مي شود كه سياستهاي نادرست احمدي نژاد در مسائل بين الملل مشكلات حادتر از اكنون را براي كشور پديد نياورد."
گفته اند جای اندیشه زندان نیست
اندیشه ای نیست هیچ
همه اش زندان است
این عمر سگی من نمی دانم کی تمام می شود
آزاد می شوم
و دور
حتی از کابوس تلخ پرسشگران قبر
که تا کنون آن جهان نداری ما را هم
سگی کرده اند
لیوان چای من
چه بی رحمانه سرد می شود
این تنها پناه تلخ خستگی ام
سیگار کوچکم نیز هنوز دود می شود
دودش نه در گلو
آه که در چشم می رود
آخر هنوز عمر سگی به سامان
پیش می رود
متن سخنراني دكتر حسين قاضيان، جامعهشناس و از همكاران نشريه زنان كه در مراسم روز شنبه 20 بهمن 1386 كه در محل جبهه مشاركت ايران اسلامي برگزار شد، ارائه گرديد. اين مراسم به مناسبت لغو مجوز ماهنامه زنان و به همت كميسيون زنان جبهه مشاركت ايران اسلامي برگزار شد.
سخني است منتسب به كنفوسيوس كه ميگويد "ستم با ستم بر كلمات آغاز ميشود." انتساب اين سخن به كنفوسيوس درست باشد يا خير و اطلاق و عموم اين سخن هم پذيرفته باشد يا خير، حقيقت ظريف و باريك و در عين حال عميقي را در خود دارد. به واقع بسياري از چيزهايي كه در جامعه با آنها روبرو هستيم از جمله مقوله امنيت رواني در جامعه آغازگاهش همان ستم بر كلمات است. كلمات براي خود روحي و جسدي دارند؛ جسدشان عبارت است از حرفها و عباراتي كه يك كلمه را ميسازد اما روح آنها به واقع معنايي است كه در بر دارند. جان كلمات، معناي آنهاست و اگر كلمهاي از معنا تهي شود و هويت خود را از دست دهد يا در معناي ديگري به كار رود بزرگترين ستمها بر كلمه صورت گرفته چون آن كلمه هويت و جان خود را از دست داده و با اعدام آن كلمه، بزرگترين ستم ممكن بر كلمه صورت گرفتهاست.ستم بر كلمه اما شايد هميشه ناپسند نباشد و گاهي اوقات تهي كردن كلمات از معناي خود اساسا ستم نباشد چنانكه شاعران همين كار را ميكنند و با خالي كردن معناي مالوف و مانوس و خوكرده ما از كلمات، ما را به جهان ديگري ميبرند و امكان تجربههاي معنايي جديد را به ما ميدهند. ما جهان را براساس زبان تجربه ميكنيم و وقتي زبان در معناي دگرگونهاي به كار رود طبيعي است كه با جهان دگرگونهاي هم روبرو خواهيم بود. شاعران از كلمات آشناييزدايي ميكنند و عادتهاي مالوف و مانوس ما را از كلمات ميزدايند تا به ما امكان تجربههاي جديد بدهند. به واقع در غافلگيري كه كلمات در زبان يك شاعر ايجاد ميكنند، با جهانهاي ديگر و حسهاي آن جهانها روبرو ميشويم، از اينروست كه تنها در شعر ميتوان تنبلي لطيف يك مرتع را در نظر آورد و اينكه گوسفندي بتواند سكوت تنهايي يك نفر را بچرد، تصور كرد.جهانهاي ناممكن از طريق زبانهاي ناممكن و با آشناييزدايي از كلمات و تهي كردن كلمات از معناي خوكرده و مالوف است كه ميسر ميشوند. اما اگر اين كار در عالم خيال و شعر و شاعري مجاز باشد و امكان تجربههاي مختلف و ناممكن را بدهد، اگر در عالم هنر با رفتن به سمت ايدههاي سورئال امكان آشنايي با جهانهايي ديگري كه زبان و بيان معمولي قادر به درك و تجربه آنها نيست، ميسر شود، اين كار در عالم سياست ميتواند بزرگترين ستمها را به بار آورد و البته كه به بار ميآورد. دليلش اين است كه در عالم هنر و ادب به ايهام و ابهام و پرسه زدن در غباري از كلمات و معاني و جهانهاي نامانوس نياز داريم اما اگر همين وضعيت ابهامآلود در عرصه سياست حاكم و برقرار باشد، عرصه سياست به شدت غبارآلود و وهمناك ميشود و به كساني كه قرار است براي همه ما تصميمگيري كنند امكان ميدهد تصميمات نادرست و گاه وحشتناك بگيرند. در واقع هر قدر بتوان پنجرههاي مشجر اتاقخواب سياست را كم كرد و شيشههاي آن پنجرهها را صافتر و روشنتركرد يا به تعبيري كه در علوم سياسي مصطلح است، شفافيت را در عرصه سياست افزايش داد، امكان كنترل عرصه سياست و نظارت بر سياستمداران هم بيشتر خواهد شد. در چنين وضعيتي است كه ميتوان ديد سياستمداران به نمايندگي از ما در اتاق خواب سياست چه ميكنند؛ هرچند سياستمداران هم ترفندهاي خودشان را دارند، همان ترفندهايي كه شاعران در عرصه زبان به كار ميگيرند، در دست سياستمداران ابزارهايي است براي مبهم كردن عرصه سياست؛ براي آنكه عرصه سياست بهگونهاي غبارآلود و ايهامآور شود كه تصميمات آنها عاري از منطق جاري و معيار رايج قضاوت و ارزيابي باشد، شرايط بهگونهاي پيش رود كه قضاوت درباره آنها به سادگي ممكن نباشد و بتوان در پس پرده اين ابهام چيزهايي به جامعه و مخاطب فروخت كه در حالت عادي از آنها پرهيز داشتهاند.
نمونههاي زيادي در عرصه سياست وجود دارند كه با تهي كردن كلمات از معناي خودشان چيزهايي به ما فروخته شده كه در حالت عادي خريدار آنها نميبوديم. سالهاست با كلمه "انتخابات" روبرو هستيم و ميدانيم كه چقدر معناي اين كلمه از واقعيتش تهي شده اما به نام "انتخابات" به ما فروخته شده و ميشود. با كلمه "نظارت" روبرو هستيم كه آن هم از معناي خودش عاري و تهي است و در پس تهي كردن معناها و اعدام كلمات و ستم بر واژههاست كه ستمي در عرصه سياسي رخ ميدهد. نمونههاي اخيرتر هم زيادند، "مهرورزي" از آن واژههايي است كه شلاقش به تن همه فعالان عرصههاي مدني خورده و تمام آنها با پوست و گوشت و خون خود معناي مهرورزي را احساس كرده و ميكنند اما چنانكه گفته شد همه اينها با ستم بر كلمات آغاز و ميسر ميشود. نمونه جديدش براي كساني كه در اين مراسم و به مناسبت لغو مجوز ماهنامه زنان جمع شدهاند، "امنيت اجتماعي" است. همه ما معناي امروزي "امنيت اجتماعي" را در پس كلمات دگرگونشده ميفهميم چنانكه به معناي "امنيت رواني" كه گريبان مجله زنان را گرفت، آگاهيم.اما بايد ديد در پس كلمه "امنيت رواني" چه چيزي نهفته و چگونه با ستم بر اين كلمه است كه ميتوانند چيزهايي را به خورد جامعه بدهند كه در آغاز تصور آن بسيار دشوار مينمود. اتهام مجله زنان چنانكه گفته شده به خطر انداختن و اختلال در امنيت رواني جامعه است. شايد برگزاركنندگان اين جلسه تصور ميكردند من به دليل علقه و ارتباط با مجله زنان بايد از اين اتهام دفاع كنم اما من نه تنها دفاعي از اين اتهام ندارم بلكه ميخواهم آن را بپذيرم و در خيانتي آشكار و از پيش اعلامنشده نشان دهم كه چرا اين اتهام درست است.اتهام اختلال در امنيت رواني جامعه از طريق مجله زنان درست است فقط اشكالي وجود دارد كه مربوط به آيين دادرسي ميشود چون جاي متهم رديف اول با متهم رديف دوم جابهجا شدهاست. زنان متهم هستند اما خود زنان و نه مجله زنان؛ اين خود زنان هستند كه امنيت رواني جامعه را به خطر انداختهاند و مجله زنان در اين كار به عنوان معاون جرم مشاركت دارد. اين خود زنان هستند كه مباشرتا و بالفعل امنيت رواني جامعه را به خطر انداختهاند اما آيا امنيت رواني جامعه همان چيزي است كه ما تصور ميكنيم يا اين هم از واژگاني است كه دچار ترفندهاي ستم بر كلمه شدهاند؟واقعيت اين است كه با ستم بر اين كلمه چيزي به ماي جامعه فروخته ميشود كه پشت ظاهر زيبا و دلفريب "امنيت رواني جامعه" پنهان شده اما در اين تعبير، "جامعه" همان اسم مستعار قدرت سياسي مستقر است. وقتي گفته ميشود زنان امنيت رواني جامعه را خطر انداختهاند، بيان ديگرش چنين است كه زنان و نه مجله زنان، امنيت رواني قدرت سياسي مستقر را به خطر انداختهاند. قدرت سياسي از اتفاقات جاري در زندگي روزمره زنان، از درك زنان از هويت خودشان و تلاشها و تقلاها و كوششهاي امروزيشان بيمناك است اما چرا چنين است؟ چرا چنين تلاشهايي امنيت رواني قدرت مستقر سياسي را به خطر مياندازد؟ چرا زنان و نه ديگران اينقدر ميتوانند امنيت رواني قدرت مستقر را به مخاطره بياندازند؟
به نظر من دلايل متعددي را ميتوان برشمرد. اول آنكه ما در فرهنگي پدرسالار زندگي ميكنيم كه در آن زن ضعيف است. در فرهنگ بارز پدرسالاري كه خود را در خرده فرهنگ لاتي نشان ميدهد نبايد دست روي زن بلند كرد چون زن ارزش زدن ندارد. در چنين فرهنگي درگير شدن با زن به تعبير آن فرهنگ لاتي، كسرلاتي دارد. نميشود با زن روبرو شد و با او برخورد كرد. اين قدرتِ ضعف به زنان امكان داده سپر حفاظتي براي خود درست كنند و از دستيازي قدرت سياسي ممانعت كنند. همين امر مانعي هم براي قدرت سياسي شده تا نتواند به راحتي با تلاش و كوشش و تقلاهاي زنان در جامعه امروز برخورد كند.
از طرف ديگر آنچه زنان جامعه ما ميكردند و ميكنند و نشريه زنان بهعنوان انعكاس صداي اين زنان در جامعه بر عهده داشت، اين بود كه نشان ميداد چگونه اين تلاشها نه فقط به عرصه سياسي بلكه به خردترين واحدها و نهادهاي اجتماعي هم نفوذ پيدا كردهاست. بنابراين مساله فقط اين نبود كه موضوعي سياسي در عرصه سياسي به چالش كشيده شده و قدرت سياسي مورد خطاب مستقيم قرار گرفته بلكه مساله اصلي اين بود كه زنان و مجله زنان كاري كردهبودند كه حضور اين جنبش جديد و آرا و افكار تازه و خواستهها و هويتهاي نو پشت در اندرونيهاي خانه آقايان احساس ميشد. آنها ميديدند كه اين وضعيت جديد دارد همه جامعه را درگير ميكند؛ فقط عرصه سياست درگير نشده بلكه از آن مهمتر اينكه حرفها و خواستهاي جديد وارد خانهها شدهاند. نه فقط اندرونيهاي عيني و فيزيكي و ساختماني بلكه اندرونيهاي ذهني افراد خراش ديده و خراش دادن اندرونيهاي ذهني تار بسته است كه هميشه بالقوه، راديكال و ترسناك است چون حامل نوعي غليان و شورش عليه وضعيت موجود است. طبيعي است كه همين شورش عليه وضع موجود به خانه و خانواده و روابط بين زنان و مردان منحصر نميشود و دير يا زود مصداقهاي خود را در عرصه سياسي هم پيدا خواهد كرد و در نتيجه واقعا ترسناك است و واقعا امنيت رواني را به خطر مياندازد اما توجه داشتهباشيد كه امنيت رواني قدرت سياسي مستقر را.بهعلاوه فضاي بينالمللي هم قدرت برخورد با زناني را كه مباشرتا و بالفعل مرتكب اين جرم هستند و امنيت رواني قدرت مستقر سياسي را به خطر انداختهاند، كمتر ميكند. پس در شرايطي كه نميشود با زنان برخورد كرد و آنان را لغو امتياز كرد چون زنان امتيازي در اين جامعه ندارند كه لغو شود، حداقل ميشود معاون آنها را كه همان نشريه زنان است، لغو امتياز كرد. اما به واقع بايد پرسيد چه كساني امنيت رواني جامعه را به خطر مياندازند؟ اگر از آن اسم مستعار "جامعه" كه پشتش قدرت سياسي مستقر پنهان شده صرفنظر كنيم، به راستي چه كساني امنيت رواني جامعه را مخدوش ميكنند؟ از بسياري زنان و مردان اين جامعه بپرسيد وقتي از خانه به خيابان قدم ميگذارند بيشتر از مزاحمان خياباني ميترسند يا اينكه هراسانند گير ماموران پليس نيفتند؟ آيا امنيت رواني مردم از تصميمات خلقالساعه و پيشبيني نشده و ناگهاني با پيامدهاي بسيار پردامنه تهديد ميشود يا مطالبي كه در مجله زنان نوشته ميشد و كارهايي كه زنان ميكردند؟ امنيت رواني مردم از تورم وحشتناكي كه به نظرم هنوز سر بزرگش زير لحاف است آسيب ميبيند يا از مطالبي كه مجله زنان در دامنهاي محدود به خطر ميانداخت؟ به باورم هر كس با ترفند ستم بر كلمات آشنا باشد و بداند چگونه با ستم بر كلمات ميتوان ستم را آغاز كرد، آن وقت جواب اين سئوالات را هم پيدا خواهد كرد.در پايان مايلم از حس و تجربه شخصي خود از 13 سال همكاري نزديك با مجله زنان و سركار خانم شهلا شركت بگويم كه براي من تجربهاي بود آموزنده و سرشار از حس سرسختي پولاد و نرمي پرنيان كه ويژگيهاي شخص خانم شركت است. روي جلد آخرين شماره مجله زنان با اين عنوان مزين شده بود كه "بينظير بوتو، زني از پولاد و پرنيان" و من هم در سخن پاياني خود ميخواهم بگويم كه وصف خانم شركت با چنين كلماتي ميسر است: شهلا شركت، زني بينظير از پولاد و پرنيان.
آرام بخواب که مگر مرگ تو
ما را بر آن دارد که این روزنامه مجازی را به روز رسانیم
آرام بخواب که دیگر غم مطبوعاتی را نخواهی خورد که استبدادیان زنجیره ای می خوانندشان
آرام
آرام

آرام تر از آنچه بودی
صبح روزسه شنبه در حالى که صدر ، زاکانى و زارعى سه تن از اعضاى جبهه متحد اصولگرايان خود را آماده مى کردند تا در دومين نشست خبرى پيش از ظهرشان با خبرنگاران از وحدت بدون اختلاف اصولگرايان سخن بگويند و تمام سئوالات آنها مبنى بر پديد آمدن شکاف ميان اصولگرايان را تکذيب کنند ،سه اصولگراى بزرگ و البته پر حاشيه در ايام رياست محمود احمدى نژاد بر دولت نهم يعنى محسن رضايى ، محمد باقر قاليباف و على لاريجانى جلسه اى را به پايان بردند که در آن بوى انشعاب از جبهه متحد اصولگرايان بيش از هر زمان ديگر به مشام مى رسيد .
برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید
همچنین اینجا در روزنامه فرهنگ آشتی منتشر شده است
مطلب منتشر شده در سایت مشارکت اینجا قابل رویت است

هر چند به قول بیژن مومیوند ،هاشم باروتی ما چند ماهی آمدن پسرش را به انتظار نشسته بود و البته می شه گفت در خلال این انتظار خسته کننده گاه گاهی نگرانی و استرس هم به سراغش می آمد ،اما بالاخره هاشم ما پدر شد و شهابی آمد تا نسل باروتی های قزوینی الاصل ادامه یابد.
هاشمینا شدن سه نفر تا از این پس همه چیز را تقسیم به سه کنند
من هم به سهم خود همراه با بیژن و بقیه رفقا به هاشم عزیزم تبریک می گم
برای خواندن مطلب بیژن اینجارا کلیک کنید
با مرگ مهران قاسمی به جز تاسف شدیدی که نصیبمان شد یک اتفاق دیگر هم افتاد. بزرگان و زعمای قوم در حالی که پیکر مهران در بهشت زهرا در جستجوی مکان دفن سرگردان بود ،تصمیم گرفتند که قطعه ای را به اصحاب رسانه اختصاص دهند . قطعه ای که نبود ...
و تنها این نصیب ما شد .
قطعه ای از خاک بهشت زهرا در تهران
همین و فقط همین .....
پس یاد مهران قاسمی گرامی باد
و خوشا از قطعه ای که نصیبمان کردند از خاک وطن!