قهقهه حیوانات محکمه نشین به گوش می رسد

زنی در قزوین سنگسار می شود ..... خبر به همین اندازه کوتاه اما به شدت مخرب است.دوستانم در قزوین به من اطلاع دادند که این حادثه در شرف وقوع است.حکم سنگسار توسط قاضی اسحابی صادر شده و قرار است پنجشنبه همین هفته به اجرا درآید مقابل گورستان شهر تاکستان تا لابد به سرعت پیکر بی جان زن نگون بخت را به زعم خود به درک واصل کنند.چه می شود گفت ؟دوستانم بر آن شده اند تا حرکتی کنند شاید اجرای این حکم به تعویق بیافتد .هنوز دیر زمانی نیست که از جنایتهای کوچک و بزرگ استبدادیان میگذرد و سخت نگرانم که روزگار ما به کجا میرود ؟
زن بیچاره را به اتهام زنا به دست افرادی می سپرند که تنها خدا می داند که چه جنایتهایی مرتکب شده اند .بی گمان عده ای منتظرند که روز موعود فرا رسد تا با شنیدن فریاد های دردناک زن در حال سنگسار شدن روحیه ای تازه کنند تا بدین سان خوی حیوانی خود را خوراکی گرد آورند.این جنایت در حالی انجام می شود که سالها پیش یعنی آن هنگام که سنگسار از شنیع ترین اعمال ناقض حقوق بشر در ایران به حساب می آمد مقامات بلند پایه به اصطلاح قضایی داد سخن بر آورده گفتند که سنگسار دیگر برای هیچ مجرمی به اجرا در نخواهد آمد.هر چند نقض سخنان گذشته توسط مقامات کاری بس ساده است اما باید به این نکته توجه کرد که می توان از همین روزنه به ساختار استبداد ضربه وارد آورد
از همه دوستان که این مطلب را می خوانند تقاضا دارم این خبر را هر جا که می توانید بازگو کنید تا زنی را از چنگال شوم جنایتکاران به در آوریم.فردا این حکم اجرا می شود
در همین زمینه بخوانید:
سنگسار در انتظار زن قزوینی،مریم اکبری
س ن گ س ا ر،آیدا سعادت
دو روز تا سنگسار، روزبه
چرا کشتن برای بعضی ها قابل تحمل است؟، بهار
فراخوان عمل فوری برای اعتراض به این حکم حتما فراخوان عمل فوری را بخوانید
می خواهم در این جا از خبر دیدار مصباح و احمدی نژاد بگذرم ،همینطور از درگیری الفتح و الحماس در فلسطین و اینکه هفت درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نه !. همچنین از اینکه خاموشی پس از سالها سلطه بر اتاق ایران آن را ترک کرد و به نهاوندیان سپرد چرا که هنوز در غم از دست دادن استاد دیرینه ام دکتر پرویز ورجاوند می سوزم مردی که سالهای عمر زیبا و پر برکتش را با دغدغه ایران گذراند و یک دم حتی از تلاش و کوشش باز نایستاد

روز سه شنبه هنگامی که از بستر بر خواستم با این فکر که میروم تا ورجاوند را تشییع کنم داغ نهفتی جانم را شعله ور می ساخت بله ورجاوند را از دست داده ایم و این هنوز هم در باور نمی گنجد
وقتی این پلاکارد را می نوشتم گفتم چه بگویم که خون دل قدری از جوش بایفتد و آرام گرددو چنین نگاشتم:
برخیز
سیوند را از آب پر کرده اند
تاریخ را از آب پر کرده اند !!!
و اینگونه است که اسپارتیان ایران را در هم کوبیدند
اما نه در هزاره های دور بلکه همین امروز
بله هم وطنان ایرانیم تاریخ مارا از آب پر کرده اند و ما را در آن غرق می کنند اما غرقه در دریا هرگز از آن لذتی نمی برد چرا که دیگر جانی ندارد تا لذتی حاصل آید و شکر ایزد که شیرین عبادی هم در انتهای سخنانش از روی دست نوشت من خواند و پس از آن خود به خروش آمدم
پاینده ایران
داشتم با خودم فکر می کردم که ضرورتهای یک انقلاب و تحول اساسی در کشور هست اما کو مردمی که به پا خیزد؟ انقلاب کبیر فرانسه چرا می شود بزرگترین صادر کننده اندیشه و جهان بینی به دنیا؟ حتما دلیلی آشکار دارد، چرا که در زمان انقلاب از هر ۱۰ فرانسوی ۸ تن آنان نویسنده بوده اند یعنی قوه تحلیل و تشخیص و البته نقد داشته اند اما در انقلاب ۵۷ ایران چه؟ هنوز رقم بزرگی از مردم بی سواد مطلق بوده اند!!!!!!!!!!!!!!!!!
گاهی خسته می شوم از اینکه بنویسم و بخوانم .چه سود وقتی دستی بر فرهنگ عمومی ذی نفوذ نباشد.یادم به این شعر می افتد و البته سخن پوپر که آدمها، اگر وعده بهشت روی زمین بدهند ،بی شک به جهنم دست خواهند یافت .
و هنوز می پندارم می شود همچون شمع زیست.و البته سخنان طالقانی بزرگ که می گفت به مردم وعده آب و نان ندهید
ای مردم بدانید کسانی که به شما وعده آب و نان می دهند دروغ می گویند
افسوس از اینکه همه چیز را فراموش می کنیم
با ما گفتند آن کلام مقدس را به شما خواهیم آموخت
لیکن عقوبتی عظیم را تحمل می بایدتان کرد
عقوبت عظیم را به جان تحمل کردیم و
آن کلام مقدس باری از خاطرمان گریخت
پارلمان بدون پارلمانتاریسم
این روزها زیر سقف ساختمان هرمی بهارستان غوغایی بر پاست ، غوغایی نه از آن جنس که هر انسان آزاده ای در وجود خود شعله ور می یابد ، نه، که از آن سبب که تنازعی برای بقا است و دوباره تکیه زدن بر کرسی نمایندگی .
فرصتی که باز هم مردم ایران از دست داده اند تا آنچه را تصور نمی کرده اند همچنان بر سر خویش نظاره کنند ، آری، به قول شاملو سایه عظیم کرکسی گشوده بال
سه سال از دوران چهار ساله مجلس هفتم می گذرد. در این مدت با بسیاری از نمایندگان در هیئت یک خبر نگار به گفت و گو نشسته ام تا شرحی از دستاوردهاشان را جستجو کنم خصوصا این گفت وگو ها در چند روز اخیر بیشتر شده و درک من از آنچه آنان کار زیر ساختی در مجلس می نامند ناقص تر و نا تمام تر . نمایندگان مجلس هفتم در شرایطی پا به عرصه گذاشتند که هنوز از عمر دولت خاتمی روزهای زیادی باقی بود و انتظار هم می رفت که تنش در رابطه میان دولت و مجلس هر روز بیشتر شود اما به رقم این تصورات چنین نشد و اصطکاکها در حدی نه چندان غیر طبیعی باقی ماند . اما روزهای شیرین دولت نهم سر رسید و مجلسیان به گمان یکپارچگی بر طبل تعامل کوفتند و امروز همین مجلسیان بودند که با من خبرنگار شکوه می کردند و می گفتند تعامل به دوری از تنش تبدیل شد و دولت هرگز از مجلس تمکین نکرد !!!!!!!!!!!!!!

از همین بستر بود که مقدمه انشعاب اصولگرایان چیده شد و عماد افروغ و محمد خوش چهره و جمعی از امثالشان بر آن شدند تا اصولگرایی را با منشور عقلایی خویش ترسیم کنند! و حداد عادل همچنان بر حرفهایش که به گونه ابو موسی اشعری است تاکید می ورزد .
بله دوستان عزیز ، مجلسی که با آمدنش می خواست به مردم عیدی بدهد و قیمتها را ثابت نگاه دارد! مجلسی که احمدی نژاد را به بهانه تعامل و یکرنگی دوست می داشت !و مجلسی که ننگین ترین گزارشات تحقیق و تفحص از نهاد های دولتی گذشته را انجام داده است امروز در آستانه ورود به چهارمین سال سلطنتش قرار دارد .
آیا آنها روزگاری که آزادی بر آید را انکار میکنند ؟ اگر نمی کنند پس چه خواهند گفت در پیشگاه خلق محرومی که سالهای بسیاری از عمر خود را زیر یوغ استبداد بوده است؟

اما آیا مردم ایران خواهند فهمید که پارلمان بدون پارلمانتاریسم ، معنایی نخواهد داشت ؟ و مجلس ما مجلس ترکیه نیست که اراده و خرد جمعی اجتماع را درک کند. پارلمان بدون پارلمانتاریسم به معنای اینکه مجلس در ساز و کار قدرت و نظارت بر اجرای آنچه مردم خواسته اند قدرت داشته باشد.
و آیا مردم ایران خواهند فهمید که چه کسانی بر طبل مردم و چه کسانی سنگ خود را به سینه می زنند؟
من از اسلاف خود متفاوتم!
در حکایت دیگرگونگی محمود احمدی نژاد بسیار گفته اند و بسیار شنیده ایم و دیگر کسی را چندان تاب سر افکندگی نیست که ایران را به زیر یوغ قدرت اینگونه مردی ببیند.چه از نخست جماعتی از روشنفکران و مردم تن به رای سلبی دادند تا ایران را لا اقل در وضعی اینچنین نبینند اما افسوس که نشد و امروز شاهد افول ایرانیم.
روایت به اندازه ای که دردناک است آسان و ساده فهم نیز هست بدان سبب که هر کودکی می تواند درک کند احمدی نژاد میخواهد بگوید هرچه هاشمی و خاتمی کردند غلط بوده !و امروز تنها حرف و تصمیم دولت نهم وحی منزل است.اگر نیک بنگریم به سادگی می شود دریافت هر آنچه او و کابینه اش در طول مدت صاحب قدرتی انجامداده اند به جز دروغ و شعار و لج بازی کودکانه چیز دیگری نبوده است

از تصمیم بر عدم تغییر ساعت رسمی کشور در ابتدای سال ۸۵ گرفته تا الحاق سازمان مدیریت در استانداری ها و گلاویز شدن با دانشگاه آزاد تا برکناری عبد الله طالبی مدیر عامل بانک پارسیان همه و همه در ناروا کاری این مرد تصدیق می ورزند و بسیار چیز دیگر که در این حوصله نمی گنجد.
به هر رو امروز تصمیم جدیدی در شرف اتخاذ است کاهش دوباره نرخ سود تسهیلات بانکی و برابری بانکهای خصوصی با دولتی ها در رعایت این قانون
بدون شک این تصمیم نیز از آن قبیل دستورهای انقلابی و بی قید وشرط و صد البته بدون کارشناسی است .هر کودکی می داند بانکهای خصوصی که از گرانترین منابع یعنی پول مردم بر خوردارند نمی توانند آینده خود و صدها هزار سهام دار خود را با اینگونه تصمیمها به مخاطره بیاندازند اما کو آدمی تصحیح میکنم رییس جمهوری که بفهمد؟
هر چند پزوهشکده پولی و بانکی هنوز با این تصمیم موافقت نکرده اما احمدی نژاد برای اینکه بار دیگر بگوید با اسلاف خود خیلی متفاوت است بدون شک هر تصمیم دیگری را وتو خواهد کرد تا شوک دیگری بر پیکر نیمه جان اقتصاد محتضر وارد آورد. به هر حال این محروم نمای محروم ستیز هنوز هم باید ثابت کند خلایق هر چه لایق.
در فضای تنگ و باریک راهروها بیش از آنکه بتوانی به حرفهای خاتمی گوش فرا دهی باید به پچ پچ های آدمهای مختلف گوش می سپردی .یکی می گفت :خدا به این خاتمی قدری جسارت و شجاعت بدهد !
یکی میگفت :آقا یار دبستانی را بخوانیم و قالش را بکنیم !و دیگری انقدر عکس خاتمی را بالا نگهداشته بود که از زور خستگی می رفت تا غش کند.
به هر حال شوقی بود که دوستان همه جمع بودند و لااقل اینجا دیگر خبری از گشت ارشاد و برخورد کنندگان با بدحجابی نبود.

اما آنچه که کمی از بارم سبک کرد حرف احمد شیرزاد و آرامش عجیبش بود،وقتی که گفتم آقای شیرزاد خاتمی باز همانها را گفت و تکرار مکررات کرد ،گفت :همین اتفاقات هم که می افتد قابل توجه و خوب است می شود آرام همه چیز را عوض کرد و من به خود گفتم آره قفل یعنی اینکه کلید هست
اما نکته دیگری که جلب توجه میکرد ایرج معمار بود با سنی که نشان می داد حد اقل ۶۰ هست و لباسهایی که باید یک جوان ۲۰ ساله بپوشد و کاغذی در دست داشت که بر روی آن نوشته شده بود
اصلاحات روندی برای تمام فصول
اما آیا به واقع می شود سیستمی را که تجربه های تاریخی را به فراموشی سپرده است،اصلاح کرد ؟