تبليغاتX
یادداشتهای مسعود رفیعی طالقانی
در خبر های امروز آمده بود که هاله اسفندیاری و کیان تاجبخش که مدتی است در بازداشت به سر می برند روز چهارشنبه در صفحه تلویزیون ظاهر می شوند تا بار دیگر جعبه جادویی نشان دهنده اعترافات تکان دهنده آنان باشد از اینکه چقدر ددمنشانه به جاسوسی علیه جمهوری اسلامی پرداخته اند .در این خصوص چند نکته را یاد آوری می کنم:

۱- چیزی شبیه چراغ و هویت شاید!!!!!

۲- آفرین بر بازجویان کار کشته

۳- جاسوسان بی رحم زشت خو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

۴- اندر حکایت خرسی که اعتراف می کرد خرگوش است

۵-نفرین بر انقلاب های پارچه ای. از مخمل و کرپ و گاواردین بگیر تا .....

در همین زمینه چیز دیگری به ذهن نمی رسد که بگویم به جز هورا کشیدن به خاطر زندگی در سرزمین گل و بلبل تازه خوشا به حالمان که آقای سردار نیز از تشدید برخورد با هنجار شکنان خبر داده است .با این حساب کشور به سوی آبادانی پیش می رود چرا که نه جاسوسی خواهد بود و نه هنجار شکنی.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 19:39 توسط مسعود رفیعی طالقانی |

پست قبلی من در خصوص روزگار کهن ایران انتقادات دوستان دگر اندیشم را بر انگیخت تا آنجا که محکوم شدم به اینکه چرا ایران باستان را آنقدر عاری از خشونت و جنایت نشان داده بودم .دوستان به این نکته اشاره کردند که ایران باستان نیز پر بوده است از وحشت و فضاهای ترس و اختناق سیاسی و ما امروزیان میراث داران جنون گذشتگان خود هستیم .دوستان گفتند ایران همواره پر از وحشت بوده است و نباید اینگونه آن را ترسیم کرد .باید به فکر آینده بود و از گذشته پرهیز کرد.همچنین نباید با معیار های امروز در خصوص تاریخ به داوری نشست.ضمن تشکر از اظهار نظر دوستان ، در خصوص این انتقادات نکاتی به نظرم می رسد که ضروری است مطرح کنم:

۱- ایران هر چند در گذشتگان دور اتوپیا نبوده است اما شکی نیست که قدرتی در خور تحسین و پر آوازه به حساب می آمده و این نکته غیر قابل انکار است.

۲- جنونی که امروز گریبان ایرانیان را گرفته نه از جنس میراث گذشتگان بلکه از نوع جنونهای بر آمده از رنج بی شمار است که در روزگار کنونی به سبب اشتباهات خودمان گریبان گیرمان شده است.

۳- اگر از گذشته ای که حداقل می شود به لحاظ قدرتمندی ایران بدان افتخار کرد سخن نگوییم چطور می شود به حال و آینده ای دل خوش داشت که نه در شرایط خوبی به سر می برد و نه می شود به خوبی متصور شد.

۴- هر چند نمی شود از ایران آن روزگار به عنوان سرزمینی بی عیب و نقص نام برد اما در جهان آن روز که همه جا پر از جنگ و خشونت بود ،ایران سرزمینی بود که در مقام قیاس در شرایط خوبی به سر می برد.

۵- شکی نیست که آنچه از تاریخ آن روز به جا مانده در خورستایش است چرا که می شود به مدد آثار به جا مانده از آن دوران دریافت که ایران از روزگار کهن سرزمینی هنر پرور و تاریخ ساز بوده و بدون شک تمدن بزرگ عصر خود بوده است.

۶- به نظر نمی رسد چشم بستن به روی تاریخ این سرزمین نقطه قوتی در خصوص ساختن آینده به دست دهد چرا که علیرغم برخی کاستی های سیاسی-اجنماعی موجود در آن دوران که قابل انکار نیست شرایط  قابل افتخاری حاکم بوده است و چنانچه دوستانی معتقدتد که باید گذشته را رها کرد باید قبول کنند که از مثال زدن جنبشهایی نظیر نهضت مشروطه نیز خود داری کنند.

۷- دردی که ما امروز می کشیم از سیطره ایدئولوژی بر اجتماع حاصل شده و هر فغانی که بر می آوریم در خصوص احکامی است که طرفداران ایدئو لوژی حاکم صادر می کنند ، همچنین شدت حماقتی که در دورانهای مختلف  در عمق ذهن مردم نشسته نیز متاثر از همین ایدئولوژی بوده که شکی نیست پس از هجوم اعراب  در ایران رنگ و بوی تازه ای به خود گرفت . بگذریم که ایرانیان با رندی تاریخی هر چیزی را ایرانی کرده اند س افتخار به ایران پیش از اسلام نمی تواند خیلی هم مردود باشد.

۸- آخرین نکته ای که به ذهنم می رسد اما چیز دیگری است  ،دوستان عزیز بگذارید در خیال خود غوطه ور باشم چرا که از هر که می پرسم چه تصمیم و ایده ای برای آینده در سر دارد پاسخی نمی شنوم .بگذارید ایران ستمدیده سالهای دور را ستایش کنم که هر چند ناچیز اما ذره ای ایرانیت در آن دیده می شد.بگذارید دردهای خود را اینگونه فریاد کنم تا دیگر اسپارتیان بر ما نشورند و نابودمان نکنند.بگذارید بگویم که امروز در تمام جهان مضحکه شده ایم و روزگاریان به ما می خندند که در چه باتلاقی غرق در نکبتیم.

بگذارید هر روز از خیال خود عبور کنم... 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 20:6 توسط مسعود رفیعی طالقانی |

روزگاری ناممان ایرانی بود.بزرگ بودیم و با شکوه .آوازه هیبتمان از شرق تا غرب جهان را در می نوردید و آزاد بودیم و آزاده تر. چشمان کودکانن سرزمینمان هرگز از اشک پر نمی شد و می شود حدس زد چه آرامش عمیقی در عمق جانمان بود.

هرگز طعم سکوت از سر اجبار را نمی چشیدیم و غم نانی نبود به راستی .اینجا روزگارانی نه چندان دور ایران بود  ایران آباد  ایران آزاد و ایرانی که بود تا ایرانی زیستن را نه از سر اجبار که از سر علاقه عاشقانه بسراید. اینجا ایران بود روزگارانی که پادشاهان کشورها باید از خود رد پایی در آستانه دروازه ملل باقی می گذاشتند و داریوش شاه شاهان بود ،پادشاه کشورها .اینجا سرزمین ما بود وقتی مردمش عاشقانه می زیستند و سنگساری نبود هرگز.جرمی -جنایتی- قتلی- دروغی- آزاری زندانی- کشتاری- توقیفی- شکنجه ای - ولی ای - وصی ای - دردی - رنجی - اوینی - اعدامی -احمدی نژادی و عالی جنابانی نبودند .درست همان روز ایران ،ایران بود ومن ،من    و تو، تو    وما، ما   بودیم.

آن روزها سیوندی از آب پر نمی شد  و بزرگی فراموش .آن روزها آزاده ای در بند نمی بود و دگر باشی در زنجیر.آن روزها دانشجویی به جرم اندیشیدن به اسارت نمی رفت

زنی در زندان اسیر تجاوز نمی شد و پاسداران ایران یکسره از غارت سیراب نبودند

آن روزها ایران ایران بود .هنگام که نه از سوم تیر خبری بود و نه از قتل های زنجیره ای . نه کسی از دیگری متنفر بود و نه انسانی گرگ انسان .آنجا بود که ما ایرانی بودیم و عاشق ایرانیت ، نه سیاه همچون اعماق وجودمان.اما امروز ما را چه شده است ؟ مگر می شود ایرانی آنگونه امروز بدین سان در زنجیر استبدادیان به بند آید. مگر می شود ایرانی آنگونه از درد بی درمان استثمار این سان به تنگ آید .مگر می شود؟ما را چه شده است که سکوتی چنین مرگ بار سراسر جانمان را پر کرده است ؟!

ما را چه شده است؟؟؟؟؟؟ 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 19:33 توسط مسعود رفیعی طالقانی |

جعفر کیایی در تاکستان سنگسار شد

۱۶ نفر از فعالان تحکیم را در مقابل دانشگاه امیر کبیر و دفتر تحکیم بازداشت کردند

دفتر تحکیم پلمپ شد

۲۰ نفر از کسانی که گفته می شود اراذل و اوباش هستند به زودی اعدام خواهند شد

از سرنوشت بازداشت شدگان خبری در دست نیست

 

بخند

 

فردا

 

روز

 

بدتری

 

خواهد بود!!!

 

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 19:24 توسط مسعود رفیعی طالقانی |

 خاطرت هست؟

 

         به یک باره جان در ستم سوختن

                                                 مرا بهتر از با ستم ساختن

آن روز را کسی از خاطر نمی برد،نیمه شب تلخ استبداد.روزی که شمشیر بی پروای تحجر ، مغز آزادی را نشانه گرفت،روزی که سنگدلان استبداد خو دریای آزادی را با چرکابه های نفرت، آلوده کردند.آن روز ۱۸ تیر بود.خاطرت هست؟؟؟؟؟؟

خاطرت هست که دوستانمان از بالای ساختمان محل سکونتشان در کوی دانشگاه چه بیرحمانه پرت می شدند تا بار دیگر نام فاطمه و حسین برده شود اما این بار نه از زبان شریعتی بلکه از زبان کوردلانی که به نام اسلام ، آن را نابود می ساختند.خاطرت هست؟؟؟؟

روزگارانی بود روزگارانی...

بیخود جوش می زنم ،امروز همچنان دوستانمان در پشت میله ها ،آزادی را رویا میبافند .در  سینه هاشان آنقدر غبار غم نشسته که دیگر یارای صیقل دادنش نیست.امروز ۱۸ تیر است .۷ سال گذشت از آن شب تلخ و طاقت فرسا که حتی کومه های آسودن دانشجوی آزاده را تاب نیاوردند.

این کدامین رسم دردناک روزگار است که این سان گریبانمان را گرفته؟این کدامین سرنوشت تلخ است؟من که دیگر تاب نگریستنم نیست هرگز.تاب ماندن و دیدن و چشم بستن و لب از لب نگشودن.باز هم وای بر ما.......................................

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 18:59 توسط مسعود رفیعی طالقانی |

صبح که از خواب بلند میشوی تا روز تازه ای را آغاز کنی ، اتفاق تازه ای نیافتاده است

بیچاره من بیچاره تو

اصلا در کشوری که زندگی می کنیم بوی زندگی جریان ندارد و امیدی به تحول نیست

ما فقط خود را تکرار می کنیم درپس پشت واقعیتهایی که هیچ کدامشان را نمی پسندیم.از شمال تا جنوب زیست ما تنها بوی کرایه خانه می آید و از شرق تا غربش صدای غربت و انزوا.روزگاری به خود می گفتم آخر ایرانیم ، از خون پاک آریا که روزگاران کهنی بود متمدنانه می زیستند و آواز هیبتشان سراسر گیتی را به لرزه می انداخت .روزی به خود می گفتم آخر فرزند کورشیم ما که طرحی نو از آدمیت در می انداخت.پس چه شد؟ آن هیبت پر شکوه ایرانیت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وقتی روزنامه تازه باز گشایی شده هم میهن را بستند اولین چیزی که گفتم این بود:افسوس که ایرانیم.این نه بدان سبب بود که ایرانیت را خوش نداشتم ،نه، که بدان روی بود که عاشق ایرانم.

آه ایران در زنجیر    ایران در گنداب استبداد

دست خود ما نیست ،عادت کرده ایم با استبداد خو بگیریم این اساسا جزئی از جامعه شناسی سیاسی ما شده است. وقتی که شیخی با خواب رییس جمهور بر می گزیند و رییس جمهوری با وعده پول نفت بر سر کار می آید ،وقتی محمد علی رامین اصلاحات را توطئه می خواند و احمدی نژاد هولو کاست را افسانه، وقتی فاطمه رجبی عبا از تن خاتمی به در می کند و غلامحسین الهام مرد همه فن حریف دولت می شود ، وقتی بنزین جیره بندی میشود و زباله با پرداخت پول از مقابل خانه مان جمع میشود ، وقتی ما می شویم بازیچه دست اصولگرا و اصلاح طلب برای شرکت در انتخابات و حضور در مسند قدرت ، وقتی وزیر نفت مردم را رعیت خویش می پندارد که از جیره بندی با افتخار بگوید تا جایی که نمایندگان بدتر از خودش او را به پای استیضاح بکشانند ،وقتی احمدی نژاد در آغوش چاوز آرام می گیرد ، وقتی زنان در معرض سنگسار، ارزش قلمداد می شوند، وقتی دختران ایرانی در خیابانها به جرم انتخاب لباس دلخواه مورد ضرب و شتم قرار می گیرند، وقتی ایران به پست ترین روزگار خود نزدیک می شود و وقتی ما در سکوت خود می میریم ،این است روزگار سیاست بازان ایران و مای ایرانی.

آیدا از هم میهن می گوید و حمید از استبداد،مریم از سنگسار  و مهدیه از تکرار تاریخ،هاشم از نیمکتهای تردید و من از نفرت انگیزان،بیژن از روز ملی حماقت و ما از زندگیمان در سایه ترس و نفرت.

آیدا ،بگو که شیرین سخنی

حمید بگو که فریاد در گلو سالهاست که خفته

مریم تو نیز هم

هاشم بخوان که با هم گریه کنیم

بیژن چقدر خسته شدی ؟

                              وای بر ما که اینگونه شدیم   وای بر ما

گفتم وای بر ما و چه زود آمدند منتقدان مسلمان فهمیده و چه زود بیان کردند آنچه می پنداشتند.این کامنتی است که در آخرین پست این صفحه گذاشته شده است

علی

پنجشنبه 14 تير1386 ساعت: 17:18
خدا باز هم تو را لعنت کند که خود را ولی و کیل مردم میدانی.
ادم های سست اراده و بی غیرتی مثل تو مملکت را اینگونه به باد فنا داده اند.
و امریکا تا نوکرهایی مثل شما دارند غمی ندارند.
کسانی که کودتای 28 مرداد را به راه انداختند هم مثل تو بودند.
وطن فروش خدا لعنتت کند
دشمنان ههل بیت کسانی جز منافقان نیستند
مسعود رجوی سرکرده منفقان شما را فرا می خواند برای نسل کشی شیعه وایرانی
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 18:48 توسط مسعود رفیعی طالقانی |

سکوت محض را به هر چیز دیگر ترجیح می دهم.چه این روزها از تریبون های گونه گون فریاد می زنم اما ، محتاج سکوتی دردناکم.از چه بگویم؟ از که ؟ و از کجا؟زیستنمان حائز مرتبتی ننگ آلود است !!! از بنرین و مجلس و احمدی نژاد گرفته تا چاوز و من و تو .ما این گونه شایسته بودیم هم از نخست

 

دزدانه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خود

 

را

 

فراموش

 

کردیم!

 

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 18:24 توسط مسعود رفیعی طالقانی |

تصاحب کرسى‌هاى قدرت در دايره سياست هر کشورى به مثابه صعود به قله براى سياست مداران است، چه هستند سياست مداران بى قدرتى که از آنان با عنوان شير بى يال و دم و اشکم ياد مى شود.
تجربه تصاحب قدرت در تاريخ ذهن بشر به جنگهاى خونين قبيله‌اى باز مى‌گردد تا قبيله‌اى با توسل به زور زمام سامانى را به دست گرفته باشد و قبيله ديگر را نه تنها از مسند قدرت که از هستى ساقط گرداند. اين تکرار سالها به طول مى‌انجامد تا اينکه قوانينى به صورت مدون پديد مى آيند و از کشوردارى و حکومت‌گردانى سخن به ميان مى‌آيد. اينگونه است که آرام آرام سرو کار تاکتيک و استراتژى سياسى براى رسيدن به قدرت پيدا مى شود. واژگانى پديد مى آيد تا با کمک آنها هر سياست‌مدارى از آرمانها و ايده‌هايش سخن بگويد و همين طور دستجاتى که از سياست‌مداران مورد علاقه خود حمايت کنند. پس تجربه جناح بندى سياسى نه مربوط به امروز و ديروز بلکه مربوط به سالهاى بسيار دور است و هر چند از مجلس فرانسه به طور رسمى آغاز مى شود اما تا امپراطورى عثمانى نيز قدمت تاريخى دارد. اما آنچه که ذکر اين مقدمه را ضرورى نموده است نوع نگاه برخى مردم به جريان سياست‌مدارى است که همچنان از سياست به عنوان علمى اصطلاحا بى‌پدر و مادر ياد مى‌کنند و بر اين باوراند که سياست يک بازى است و هر سياست‌مدارى به دنبال پيروزى در اين بازى که هرگز به سود ملتها نيز نبوده است. شايد تاريخ ذهن هر کس دست کم تعدادى از اين بازى‌ها را به ياد آورد اما مسلما واقعيت چيز ديگرى است و سياست چنانچه در عمل در انديشه رستگارى ملتها باشد بدون شک از ضرورى‌ترين آوردگاههاى انديشه‌اى بشر است.
 
ادامه در پیوندهای روزانه
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 18:47 توسط مسعود رفیعی طالقانی |

امروز روز آغازين سومين سال از رياست جمهورى محموداحمدى‌نژاد و فعاليت دولت نهم است.
دولتى که با پيروزى در انتخابات سوم تيرماه سال84 به روى کار آمد و به زعم خود از مردمى‌ترين دولت‌هاى تشکيل شده در سال هاى پس ازانقلاب اسلامى 57 است. دولتى که به عقيده بسيارى از کارگزارانش حيثيت جهانى انقلاب اسلامى را احيا کرده است.
اگر دوم خرداد 76 را بزرگترين جريان مشارکت سياسى مردم براى برون رفت از انسداد سياسى وقت و همچنين فروغلطيدن در شاهراه توسعه و پيشرفت بدانيم، سوم تير 84 را نيز مى‌توان حرکتى در راستاى گسست از تقلاى معاش نام گذارد. حرکتى که در مقطع شکل‌گيرى نه به سان باورى محتوم در نظر سياسيون بلکه به مثابه گذار فکرى در نزد اقشار محروم جامعه بود.سوم تير در شرايطى پديد آمد که دولت اصلاحات در دوردوم در قدرت بودن خود در فاصله سال‌هاى 80 تا 84 از اقبال عمومى چندانى برخوردار نگرديده و شرايط سياسى و خصوصا اقتصادى کشور در باور عمومى چندان مساعد به نظر نمى‌رسيد و به همين سبب نيروهاى منتقد جريان اصلاحات تمام قواى خود را معطوف بر اين نکته کرده بودند تا ائتلافى سراسرى تشکيل دهند و رقيب در قدرت را از صحنه بيرون کنند. هرچند ائتلافى اين چنين هرگز پديد نيامد اما کافى بود تا در مقطع تبليغات قبل از انتخابات 84 فرد يا گروهى با به کارگيرى شعارهاى حتى فريبنده اقتصادى راى مردم را به سوى خود جلب کند.
 
ادامه مطلب در پیوندهای روزانه 
+ نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 18:17 توسط مسعود رفیعی طالقانی |