پس از آنکه روز گذشته علی لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی در خصوص احتمال صدور قطعنامه سوم تحریم آمریکا را تهدید کرد....
آپاراتی علی بی خیال
ابراهیم نبوی
سوار بر تایتانیک داریم می رویم، موسیقی روح نوازی به گوش می رسد، احمدی نژاد در نقش لئوناردو دی کاپری یو، در حالی که دست هایش را باز کرده، رو به باد ایستاده است و رو به رویش غلامحسین الهام، سربر شانه های محمود گذاشته و به موسیقی گوش می دهد. شش ساعت قبل آنها متوجه شدند که کشتی سوراخ شده و دارد به زیر آب فرو می رود. الهام می پرسد: محمود! تو فکر می کنی نجات پیدا می کنیم؟ محمود می گوید: مگه چیزی شده؟ سرت رو بذار روی شونه ام و توکلت رو بکن به خدا. الهام می گوید: سوراخ چی می شه؟ محمود می گوید: سوراخ؟ آره، سوراخ، یادم اومد، تو می دونی باید چکار کرد؟ الهام می گوید: من می گم بپریم توی آب. محمود می گوید: مگه تو شنا بلدی؟ الهام می گوید: نه، تو هم بلد نیستی؟ محمود می گوید: نه، بهتره دیگه راجع بهش حرف نزنیم.
آغاز بحران براي اصلاحطلبان
شوراي نگهبان قانون اساسي در هفتهاي كه گذشت رسما وارد فضاي انتخابات مجلس هشتم شد. نشست خبري عباسعلي كدخدايي سخنگوي اين شورا، جلسه مشترك وزارت كشور و شوراي نگهبان در خصوص نحوه برگزاري انتخابات و سخنان كعبي، روحاني حقوقدان عضو شورا در خصوص رد صلاحيتها در هفتهاي كه گذشت ، ورود رسمي و شمارش روزهاي مانده به انتخابات را به طور رسمي اعلام كرد. چه روزهاي مانده به بيست و چهارم اسفند ميتواند براي احزاب و گروههاي سياسي روزهاي پردغدغههاي باشد. دغدغه اصولگرايان شامل طيف وسيعي ميشود؛ ازعدم دستيابي به ائتلافي يكپارچه كه انكارناشدني است گرفته تا مقابله با استراتژي جناح رقيب كه اصولگرايان را وادار ميسازد با دقت بيشتري پا در عرصه رقابت بگذارند. آنها كه در ابتدا با پيروزي دولت اصولگراي محمود احمدينژاد بر طبل پيروزي ميكوفتند، پس از گذشت دو سال بسياري از نقاط اشتراك را بر بادرفته ديدند. باور اصولگرايان سنتي، امروز بدون شك چيزي به غير از باورهاي حاميان دولت نهم است و همين سرچشمه اختلافات گسترده ميان آنها و حاميان دولت گرديده است و مصداق بارزش مناظرات غيرمستقيم بزرگان جبهه پيروان و آبادگران جهادي است كه بزرگان اصولگرايي را بعضا مصادره كننده و انحصارطلب خواندند.
دلمشغولي اصلاحطلبان اما، به غير از ائتلاف چيز ديگري است يعني درست همان چيزي كه در دستگاه وزارت كشور و به خصوص شوراي نگهبان مطرح گرديده است. آنچه اصلاحطلبان را به به پيروزي دوباره و بازگشت به قدرت ترغيب كرده، بدون شك موفقيت نسبي در انتخابات شوراهاي سوم است اما با ورود شوراي نگهبان به جريان انتخابات، استراتژيها، تصميمگيرييها و سخنان اصلاحطلبان نیز تغيير خواهد كرد. چيزي كه اصلاحطلبان را به محاق خواهد كشاند نگراني از رد صلاحيتهاي گسترده توسط شوراي نگهبان است، هرچند وزير كشور و سخنگوي شوراي نگهبان از توبه افراد رد صلاحيت شده در دورههاي قبل خبر داده و يادآور شده بودند رد صلاحيت شدگان در صورت توبه، پذيرفته ميشوند اما سخنان كعبي عضو حقوقدان شورا در گفتوگو با يكي از خبرگزاريهاي نزديك به اصولگرايان اين باور را پديد آورده است كه اصلاحطلبان به طور وسيعي رد صلاحيت خواهند شد. چنين چالشي براي اصلاحطلبان جزو مهمترين برگهاي برنده رقيب است چرا كه ميداند در هيچ صورتي كسي از اعضاي ليست پيشنهادياش در شورا رد صلاحيت نخواهد شد. از سوي ديگر، اصلاحطلبان با چالش های ديگر به غير از شوراي نگهبان نيز مواجهند و آن نيز سلامت انتخابات و جلب مشاركت مردمي و اعتمادسازي در ميان مردم است، مردمي كه نشان دادهاند خوش استقبال و بد بدرقهاند و چندان هم قابل پيشبيني نيستند. نكته مهم اين است كه اصلاحطلبان پس از فاصلهگيري از قدرت با چه انديشهاي قصد بر بازگشت به اين نهاد دارند. شوراي نگهبان، سلامت يا عدم سلامت انتخابات و مشاركت مردمي و يا عدم آن به هر رو جزو مولفههاي اصلي همه انتخاباتها در جمهوري اسلامي ايران بوده و از هيچ كدامشان گريزي نيست اما آنچه ميتواند خاطرات روزهاي خرداد 76 را يادآوري كند بدون شك ظهور انديشهاي جديد در طيف اصلاحطلبان است، انديشهاي كه دوباره يادآور حمايتهاي مردمي از آنان باشد و آن نيز اصل صداقت در مواجهه با مردم است. اصلاحطلبان چنانچه با اين ديدگاه كه ميخواهند براي مردم تمام برنامهها و خواستهها و تواناييهايشان را تبيين كنند پا در ميدان رقابت بگذارند بدون شك موفق خواهند بود چه اين مردم هستند كه تاكنون وعدههاي بسياري شنيده و هيچ عملي را در مقابل نظاره نكردهاند كه برخي اتفاقات افتاده در دو سال اخير نشانگر اين موضوع است.
در هر حال انتظار ميرود دوم خرداديها با اعلام مواضع رسمي شوراي نگهبان در خصوص رد صلاحيتها با نخستين چالش مهم خود در انتخابات مجلس هشتم مواجه شده باشند كه می توان از آن با عنوان شروع بحران ياد كرد كه عبور از اين بحران نيازمند راهبردهاي منظم و رايزنيهاي گوناگون در چارچوب ائتلافاتي است تا بهانهاي به دست رقيب ندهند. هرچند تجربه نيز ثابت كرده است در شرايط اضطرار بهانهها از هيچ، تراشيده ميشوند.
روزهاي داغ استعفا
گمانهاي كه با خبر استعفاي عليرضا طهماسبي و كاظم وزيري هامانه وزراي صنايع و نفت دولت محمود احمدينژاد در اذهان قوت گرفت بدون شك چيزي به جز ترميم كابيته دولت نهم بود چرا كه اين ترميم قرار بود در پايان اولين سال دولت نهم و به شكلي كه گفته ميشد نتيجه تحقيق و تفحصي خواهد بود، صورت پذيرفت. هرچند كه با بركناري پرويزكاظمي وزير تعاون اين دولت، به طور قطع مشخص شد كه دولت نهم نه ترميم بلكه افراد غيرهمسو با خود را بركنار ميكند. اين تغييرات البته خود را با بركناري بسياري از فرمانداران و استانداران و مديران ارشد دولتي به جاي مانده از دولت اصلاحات نيز نشان داده بودند و ميشد به آساني فهميد كه تغييرات در راستاي تفاوت سياستها است و نه با توجه به نحوه عملكرد. استعفاي طهماسبي و هامانه اما در اين مقطع گمانههاي بسيار ديگري را نيز به ميان آورده است. از ادامه ترويج سياستهاي دولت احمدينژاد گرفته تا آنچه قدرتمندي در اجراي تصميمات ضربالاجل ناميده ميشود، چرا كه اگر دولت نهم تصميم داشت وزرايي كه در دو سال گذشته عملكرد ضعيفي از خود نشان داده بودند را بركنار كند ميبايست ابتدا به سراغ وزير آموزش و پرورش و وزير كشاورزي ميرفت كه سياستهاي نه چندان موفقشان در مقطعي سرو صداهاي بسياري را برانگيخته بود. احمدينژاد اما چنين نكرد و با قبول استعفا و با بركناري طهماسبي و هامانه به ديگران نشان داد كه اين دولت همچنان مايل به انجام كارهاي غيرمتعارف است.
موافقان نظر دولت با اشاره به قبول استعفاها يادآور ميشوند كه براي احمدينژاد، رئيس بانك خصمي و رئيس سازمان مديريت و وزير هيچ فرقي ندارند و چنانچه دولت تصميم بگيرد كسي را در دولت جابجا و يا عزل كند به سرعت اين كار صورت ميگيرد، حال چه بخواهد در محدوده اختياراتش باشد و يا چالشهاي گوناگوني برانگيزد.
اما مخالفان اين بركناريها چيز ديگري ميگويند و آن اين است كه جابجايي وزراي وزارتخانه كليدي و پولساز همچون نفت و صنايع در اين مقطع كه دولت نهم در ميانه راه است كاري به صلاح كشور نميتواند باشد و البته برعملكرد ضعيفتر برخي وزراي دولت با توجه به ميانگين كلي عملكرد وزرا نيز تاكيد ميورزند. دولت نهم با توجه به آنكه با نشست صميمي با اقتصاددانان نيز نتوانست در افكار نخبگان بگنجاند كه به نظرات كارشناسي بها ميدهد. اين بار نيز ظاهرا توجهي به اين سخنان نخواهد كرد و البته بلافاصله پس از استعفاي هامانه حكم مشاور نفت و گاز رئيس جمهور را به او تقديم كرد كه خبري از چگونگي آن در دست نيست آنچنان كه پس از عزل فرهاد رهبر از رياست سازمان مديريت نيز به وي پيشنهاد قرار گرفتن در سمت مشاور رئيس جمهور در رسيدگي به روند اجرايي سياستهاي اصل 44 قانون اساسي شد. نظر دولت نهم در خصوص چنين جابجاييهايي اين است كه دولت كسي را از بدنه خود خارج نميكند بلكه تنها سيستمها را براي خدمت بيشتر به مردم تغيير ميدهد.
به هر روي استعفا و كنارهگيري وزراي صنايع و نفت در شرايطي كه دولت نهم دو سال از عمر خود را پشت سر گذاشته است آنچنان كه بيدليل نيست با توجه به عملكرد مجموعه وزراي كابينه دليل محكمي نيز نميتواند داشته باشد. از همين رو بايد ديد دوباره چه چالشهايي در راه توافقات مجلس و دولت بر سر تعيين وزراي جديد صورت ميگيرد و آيا باز هم افكار عمومي را به ياد تبرئه عدم راي اعتماد مجلس به وزراي پيشنهادي نفت درا بتداي راه دولت نهم مياندازد يا خير؟
ای همکار پیامبر، اعتراف کن
زندانی می کردند: کفار پیامبران را زندانی می کردند تا آنها را وادار کنند که کارشان را انجام ندهند، در حال حاضر مومنین خبرنگاران را زندانی می کنند که دارند کارشان را انجام می دهند، پس نتیجه می گیریم که شغل خبرنگاران همان شغل انبیاست
پیامبران دروغگو: مهم ترین اتهامی که کفار و حاکمان به پیامبران( در حقیقت همان خبرنگاران زمان خودشان) می زدند، اتهام اشاعه اکاذیب بود. آنها به خبرنگاران می گفتند برای اینکه معلوم شود اشاعه اکاذیب نمی کنید، باید معجزه کنید، وگرنه شما را می کشیم. پیامبران مهاجرت می کردند: و مريدان به پیامبرانی که زیر فشار کفار بودند، می گفتند: ای پیامبران عزیز که شما را زندانی می کنند و وادار به اعتراف می کنند و کتک می زنند، پس مهاجرت کنید. و آنان مهاجرت می کردند. و در حال حاضر نیز خبرنگاران مزدور و مساله دار و منحرف، توسط مومنین دستگیر، وادار به اعتراف، کتک خورده و تحت فشار وادار به مهاجرت می شوند، پس نتیجه می گیریم که خبرنگاران مثل پیامبران هستند
پیامبران و گوساله سامری: مخالفان پیامبرانی مثل حضرت موسی برای مخالفت با او و جلوگیری از اطلاع رسانی وی، از گوساله سامری استفاده می کردند، در دوران ما برای جلوگیری از کارهای خبرنگارانی که کار پیامبران را استفاده می کنند، به جای گوساله از گاو استفاده می کنند.
حضرت یوسف و روابط نامشروع با جگر زلیخا: کفار به پیامبرانی مانند حضرت یوسف اتهام می زدند که در جریان خبررسانی با برخی از بانوان روابط نامشروع داشتند، در حال حاضر هم به خبرنگاران همین اتهام زده می شود
نتیجه گیری اخلاقی: آدم می خواهد تشبیه کند، باید سعی کند تشبیهی کند که حداقل اگر به ضرر دشمنش نیست، به ضرر خودش نباشد.
در همین راستا شباهت برخی خبرنگاران با پیامبران را یادآوری می کنیم:
رجبعلی مزروعی، شبیه حضرت یوسف نبی، بخاطر زیبایی بیش از حد
مسعود بهنود، شبیه حضرت نوح، در کشتی اش هر نوع جانوری پیدا می شود.
داریوش همایون، شبیه حضرت آدم، تنها خبرنگار قبل از بهنود، وی پس از خوردن سیب از بهشت رانده شد.
داریوش سجادی، شبیه سلیمان نبی، به زبانهای مختلف از جمله زبان حیوانات گفتگو می کند.
سعید حجاریان، شبیه پیامبری نیست بلکه شبیه حضرت زین العابدین است، همیشه بیمار.
حسین شریعتمداری، جرجیس پیامبر، معلوم نیست چرا خبرنگار است.
حسن شایانفر، شبیه امام زمان، بخاطر اینکه همیشه در غیبت است.
حسین درخشان، شبیه به یهودا، طبیعتا همه چیز معلوم است.
گزارشگران بدون مرز، شبیه پیامبران بین النهرین، که دو سه هزار پیامبر هستند که نام شان هم معلوم نیست.
هنگام که از انباشت اندیشه ها و آرمانهامان بر روی هم ،چیزی جز موادی سوختنی پدید نمی آید چه انتظاری می شود داشت ؟ ما فقط آرمانهامان را رشته می کنیم در حالی که با بی چیزی سرشته ایم.
توقیف سه باره شرق را به همه دگر اندیشان بی کس تسلیت می گویم و با خود می پندارم کاش ای کاش که دوباره به حضورش دل خوش نمی داشتم.
برای فرزندان عبدالله مومنی

۱۴ مرداد سال ۸۶ و ۱۰۱ سالگی مشروطه در حالی می رسد که محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، علی وفقی، بهاره هدایت، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی، عبدالله مؤمنی، بهرام فیاضی، حبیب حاجیحیدری، مرتضی اصلاحچی، مجتبی بیات، آرش خاندل،اشکان غیاسوند، احمد قصابان، مجید توکلی، احسان منصوری و امیر یعقوبعلی در بند هستند.
به احترام این فرزندان آزادی خواه و عدالت طلب ایران که تعدادی از آن ها وبلاگ نویس نیز هستند، ما جمعی از وبلاگ نویس ها تصمیم گرفته ایم که نام وبلاگهای خود را در این روز به "۱۴ مرداد، روز همبستگی وبلاگ نویس هاي ايراني با دانشجویان دربند" تغییر دهیم.
شما نیز با ما در این جنبش همراه شوید.
کاویدن آنچه این روزها از ذهن می گذرد ای بسا کار دشواری است .چه این روزها از اختلاف و ائتلاف نوشته باشم یا از سخنان گزاف کلهر ویا درسهای اخلاق بزرگان قوم پس از امواج تخریبشان که پیداست کوچکترین رحمی به خود ندارند، همه و همه چیزی جز عمق بخشی بیشتر به ژرفای سکوت مرگبارمان نمی افزاید. هر چند فروغ می گفت سکوت سرشار از سخنان نا گفته است اما تازگی فهمیده ام که دیگر سخن نگفته ای باقی نمانده و همه گفتنی ها مدتها است که گفته شده .
هر چند باور بی تاثیر بودنمان نیست اما به راستی اینگونه است . کداممان می تواند ادعا کند که در این ایام تاثیری هر چند کوچک حتی بر زندگی پر محنت خویش نهاده است ، کداممان؟
چه کسی می تواند بگوید حتی کوچکترین دمی با خود اندیشیده است آزادی را در بر میگیرد؟
کیست آن کسی که بپندارد فردا روز بهتری است؟ و چه کسی مدعی است که جز از تقلای معاش سر گرم امر دیگری است؟
هیچ کس ، می دانم و این شکی را بر نمی انگیزد. این روزها که مقامات قضایی کشور بی رحمانه از احکام انجام شده و در شرف وقوع اعدام ، افتخار از پخش اعترافات و اسارت دانشجویان در بند می گویند مگر می شود آزادی را نزدیک خود حس کرد؟
فردا در راه است و اینکه ما کجاییم را، خودمان نیز نمی دانیم . مدعیان قدرت بدون آنکه ذره ای روزگار پیشین خود را به یاد آرند بی شرمانه خون آزادی را برای بقای خود در شیشه قلب های غبار آلود خود می کنند و این فرجام تلخ آفرینش ماست . جایی در خاور میانه که ایرانش می نامیم و می دانیم که روزگاری افتخار را هر چند به قول دوستان اندک، اما ، بر می انگیخته است.
چند روز پیش روسپی بزگواری دیدم . بی اختیار به یاد هوگو و سارتر و داستایوفسکی افتادم . او چنان به ناله در آمد که گفتی قلبم از جا کنده می شد
روسپی بودن نه گناه نابخشودنی او که اختیار هر چند ناچیزش بود که با فروش جان،عمر خویش را نه با کشتن خویش پایان دهد و بماند چرا که ماندن را می ستاید.
وقتی از کوچه های شهرم می گذرم و پای بر سنگفرش کهنه لحظه لحظه های عمرم می نهم جز سیطره عمیق سکوت چیز دیگری به چشم نمی آید و این سوغات ددمنشان کج اندیش است که آبادانی کشورم را به ذره ای هر چند ناچیز از لذت خود فروختند.
ما اینجا داریم خود را آهسته آهسته می خوریم، قورت می دهیم و جز از تکرار ،کار دیگری به ذهن نمی رسد . از رسالتهامان که دور نشده ایم ،دورمان کرده اند ! و این دستاورد کشتار بود پنداری، که به خویش بر تابیدیم.
وقتی در ژست های روشنفکرانه غوطه می خوریم، تنها می شود فهمید که تا چه میزان در هراسیم ،هراس از فردای نامعلوم و بی فرجام
و عبور از خاتمی را اشتباه استراتژیک می پنداریم می شود فهمید که سیاست را می فهمیم
و وقتی در جلسه حزبی بزرگ مرگ ورجاوند را تسلیت می گوییم و دیگر به آنجا فرا خوانده نمی شویم می فهمیم که چقدر آزادیم ؟!!!!!
پس زنده باد روزگار مردگی
زنده باد قلب نا آرام
و زنده باد ما که مردیم از برای آزادی