شرايط کشور ويژه "است". شرايط کشور ويژه "نيست". شرايط کشور کمي تا قسمتي ويژه است .شرايط کشور قدري ويژه هست ولي بحراني نيست. شرايط کشور بحراني مي شود اگر....شرايط کشورکاملا آرام است. شرايط کشوراصلا ويژه نيست و بالعکس...
اينها مجموع جملاتي است که در چند مدت اخير بر زبان بسياري از شخصيتهاي کشوري و لشگري آمده است.
با بيان مصداقهاي مختلف و بي بيان آنها!
اين جملات گفته شده و بيش از آنچه راويان تصور کنند امروز در اذهان عمومي نقش بسته است و درست حکايتي شده که چنانچه راويانش مي خواستند اينقدر بزرگ شود، مسلما نمي شد.
طرح اين موضوع هر چند توسط علي اکبر هاشمي رفسنجاني صورت گرفت اما پاسخي که به آن از سوي مردان دولت نهم داده شد باب تازه اي را در گفتمان رايج سياسي کشور گشود، تا هم تفاوت ميان دلسوزان و غير آنها نمايان شود و هم وجه تفاوتي شود، ميان دو گروه . اول آنها که خود را دلسوز نظام مي پندارند و ديگر آنها که دلسوز نظام هستند و شايد بهتر باشد بگوييم وجهه تفاوتي شد ميان طيف اصولگرا و اصلاح طلب.چرا که فرق است ميان پنداشتن و بودن.
پس از آن که هاشمي در چند سخنراني به طور مستقيم و تلويحا از سياستهاي دولت احمدي نژاد انتقاد کرد و البته هر بار نيز پاسخي دريافت ،مي شد حدس زد که در آينده اي نه چندان دور سياستهاي کلي را در نظر آورد که چنين نيز کرد و با نگاه به بحرانهاي موجود، شرايط کشور را ويژه خواند .پس از آن بود که مردان دولت نهم از اين جمله انتقاد کردند و شرايط کشور را عادي خواندند تا اينکه سيد محمد خاتمي نيز در يک سخنراني، سخنان هاشمي را تکرار کرد و شرايط کشور را بحراني قلمداد کرد.
اصولگرايان در اين ميان با دو رويکرد مواجه شدند .اول حاميان دولت که به سرچشمه اي ديگر وصل بودند که پس از اظهار نظر خاتمي نيز چون قبل به سخن درآمدند و چندباره به سياستهاي اصلاحات و سازندگي شوريدند .
در اين ميان ديگراني نيز به جمع نخست پيوستند و اين بار تازه شدند. اين عده کساني نبودند جز آنها که پس از انتخاب هاشمي به عنوان ريس مجلس خبرگان وي را از خود (اصولگرا)مي دانستند و دربرابر خرسندي اصلاح طلبان از انتخاب هاشمي جبهه اي روشن گرفته بودند پس نمي توانستند کسي را که از خود مي دانستند به تيغ نقد کشند.اينچنين شد که با شنيدن سخنان خاتمي بر آشفتند و شرايط را عادي خواندند.
به هر روي گفتمان شرايط ويژه همه چيز را به هم ريخت و تا مدتها در صدر ماند.آنچنان که هم اکنون نيز بدين گونه است.
اما اصولگرايان سنتي نيز که با ورود خاتمي به اين جريان مجوز ورود يافته اند به تازگي مي کوشند تا اين گفتمان را به سود خود رويگردان کنند و از آن براي تخريب حريف بهره گيرند. چه حاميان نزديک دولت نتوانسته بودند اين کار را ساماني بخشند و تنها در پاسخ مي گفتند که شرايط عادي است ،اما کهنه کارها چندي است که از طرح اين مسئله استفاده تخريبي مي کنند و آن را تاکتيکي انتخاباتي از سوي اصلاح طلبان مي دانند و جالب تر اينجاست که به کسوت ناصح نيز برآمده و اصلاح طلبان را از آن بر حذر مي دارند که در صورت پايان يافتن رقابتهاي انتخاباتي و بازگشايي جعبه سياه آن رسوا خواهند شد چون مردم همه واقعيتها را مي فهمند.
بدين سبب است که مي توان گفت تا آخرين دقايق رقابتها تخريب ادامه خواهد داشت اما لازم به ذکر است که اين مردم هستند که قضاوت مي کنند و نيک مي دانند که شرايط کشور چگونه است.
گردهمایی فعالان جامعه مدنی و روزنامه نگاران در انجمن صنفی هر چند در سکوتی خاص برگزار شد اما به نظر می رسد دستاوردهای مثبتی داشته باشد. آنچه سخنرانان در آنجا گفتند چیزی جز افزایش نگرانی های روز افزون نسبت به تهدیدها و تحدیدهای حکومتی درباره فعالان سیاسی و منتقدان نظام نبود.
بیان این نگرانی ها در شرایطی صورت می گیرد که هر روز حلقه محاصره اندیشمندان و منتقدان در ایران تنگ تر می شود. استبدادیان هیچ فرصتی را برای به بند کشیدن منتقدان خود از دست نمی دهند و تمام هم اقتدارگرایانه خود را بر این نهاده اند که افشاگران و معترضان را به سکوت وادارند.
تعداد زندانیان بی شمار است و دموکراسی در دون ترین سطح ممکن.هر چند ممکن است عده ای بگویند نمی توان در ایران دموکراسی را در سطوح پایین طبقه بندی کرد اما باید دانست اینجا ایران است .کشوری که مدتهای مدیدی را با تجربه جنبشهای آزادی خواهی پشت سر گذاشته و مردمانش به امید نیل به دموکراسی و مردمسالاری خونها داده اند.
به هر رو شرایط داخلی و بین المللی ایران ، به گونه ایست که به نظر می رسد حلقه محاصره هر روز تنگ تر شود. مشاوران حکومتی نیز گویا تصمیم ندارند به اربابان خود توضیحی در خصوص وضعیت موجود دهند تا قدری در تصمیم گیری ها و برخوردهای خود تجدید نظر کنند.
در داخل هر روز با دگراندیشان و دگرباشان برخوردهای تند و بازداشت های غیر قانونی صورت می گیرد.
دولت علیرغم گذشت بیش از دو سال از عمر خود و با توجه به افزایش درآمدهای نفتی هیچ گونه تغییری در وضع معیشت مردم ایجاد نکرده است .رییس جمهور مدام در سفرهای مختلف به سر دادن شعارهای تبلیغاتی و پوپولیستی خود ادامه می دهد و چنان می کند که گویا رهبری است که در کشورش همه چیز به سامان است.
احمدی نژاد یا اسیر توهمی بزرگ است و یا درست بر آنچه معتقد است عمل می کند و این به جایی نمی رسد مگر پایان همه آرزوها.
در خارج نیز شرایط هر روز بدتر از روز قبل دنبال می شود. هر چند گزارش البرادعی توانست تا حدودی نظر مثبت آقایان را جلب کند اما آقایان!خبر دارند که کشورهای مدعی به همین سادگی ها کوتاه نمی آیند و به آنچه ایران می کند همچنان مشکوکند. چین را هم که تا امروز به سنگ اندازی پرداخته به سرعت رام میسازند و تصمیم قاطع خود را اتخاذ می کنند .
دوستان بین المللی ایران به ونزوئلا واتیوپی و چند کشور دیگر خلاصه شده اند ودر همین حال آقای احمدی نژاد در سفر به عربستان گفته است که ملت ایران کعبه آرزوهای جهانیان است.
این چه کعبه ای ایست خدا میداند؟!
با این وصف به نظر نمی رسد که شرایط رو به بهبود برود. روزهای پیش رو روزهای خوبی نیستند و باید به همه دوستان بگویم :
بخندید فردا روز بدتری است!
به دلارام به محبوبه به علی و به همه کسانی که به خاطر اندیشه های آزادی خواهانه در بندند می گویم:
با اندیشه شما کاری نمی شود کرد. اما باز هم فردا روز بدتری است....
گفتم بیژن چراغمان خاموش شد......!
علی رغم این که مدتی است روزنامه نگاران ومطبوعات اصلاح طلب علاوه بر تهدیدها و توقیف ها، با اختلافات، مشکلات و تحدیدهای درونی نیز مواجه شده اند، اما بسیاری از روزنامه نگاران هنوز برسر اصول و ارزش های خود مانده اند و مرارت ها و بی مروتی ها را به جان خریده و با ایمان به راهی که انتخاب کرده اند، پیش می روند. نشست پنج شنبه انجمن صنفی در پاسداشت آزادی بیان و حمایت از عماد الدین باقی و دیگر زندانیان مطبوعاتی و سیاسی گواهی است بر ایمان راسخ روزنامه نگاران به راهشان.
وقتی که رسیدم صالح نیکبخت ( وکیل عماد باقی ) در حال گزارش آخرین وضعیت پرونده باقی بود و گویا قبل از او هم مهندس سحابی صحبت کرده بود. بعد از نیکبخت، محمد سیف زاده، فریبرز رییس دانا، علی اکبر معین فر، حسن یوسفی اشکوری، بهاره هدایت، رجبعلی مزروعی، ابراهیم یزدی، فریده غیرت، عبدالله مومنی، هاشم آقاجری و ... از منظر خود در مورد فعالیت ها و شخصیت باقی و محدویت های فضای سیاسی سخن گفتند. مریم باقی هم در پایان با بغضی در گلو از آخرین وضعیت پدرش گفت. اگر چه برنامه پاسداشت آزادی بیان و باقی با فراخوان بیش از صد و شصت تن از روزنامه نگاران اصلاح طلب برگزار شد، اما مثل همیشه تریبون خود را در اختیار کسانی گذاشتند که در این سالها از حقوق سیاسی و اجتماعی محروم شده اند. در شرایطی که احزاب و گروه های اصلاح طلب سکوت پیشه کرده اند و در انتظار باز شدن روزنه ای از سوی حاکمان هستند، روشنفکران و فعالان سیاسی به نشست روزنامه نگاران آمده بودند تا بر ضرورت برگزای وحفظ چنین جمعع هایی تاکید کنند. اگر چه روزنامه ها و نشریات را از روزنامه نگاران گرفته اند ولی با حفظ همدلی و وحدت و انجام فعالیت های سنجیده و مدبرانه می توانند در جهت آگاهی بخشی و رسالت حرفه ای خود گام هایی را بردارند و بیانیه ها و نشست اخیر در این راستا بود که ضرورت دارد در آینده، این فعالیت ها انسجام وسامان دهی بهتری پیدا کند.
اینها را بیژن مومیوند نوشته بود تا آبی باشد بر آتش درونش و درون ماشاید.
هرچند نوشته های بیژن بیش از آنکه به دیگری التیامی بخشد برای خودش قابل احترام است اما جمعه بعد از ظهر به ناگاه خوراکی شد برای نیم ستون وب گردی ما. نوشته او را از روی وبلاگش کپی کردیم و گفتیم بیژن نوشته ملایمی است شاید بشود به واسطه آن گزارشی رفته باشیم از جلسه اعتراض به بازداشت باقی که در انجمن صنفی برگزار شد چرا که ما نمی توانستیم گزارش مستقیمی از آن در روزنامه بدهیم .
گزارشی از آنچه روز پنجشنبه اتفاق افتاد وهمه حضار می کوشیدند بگویند که باقی بیهوده در زندان است.
اما چه سود، تصویری که می بینید گویای آن است که چه بر سر نوشته بیژن آمد و آنچه نه از جانب روسای ما که از جانب روسای بالاتر بر ما میرود.
باقی و بقیه همه در زندان اند
و ما بیهوده نفس می کشیم از آن رو که کاری صورت دهیم. و به قول دکتر رییس دانا این روند همچنان ادامه خواهد داشت.
هنگامی که بعد از ظهر امروزخبرنگار روزنامه اعتماد ملی در نشست مشترک خبری روسای دولت و مجلس در حاشیه جلسه رای اعتماد به نوذری و محرابیان، پاسخی درباره سئوالش از احمدی نژاد نشنید و پرسشش را در انبوه کاغذهایش گم کرد، می شد فهمید که شاید چنین سئوالی آن هم راجع به سخنان رییس جمهور در دانشگاه علم و صنعت پرسشی ندارد و شاید بهتر است که اصلا پرسیده نشود. یک روز قبل از آن اما رییس جمهور در مراسم اختتامیه چهاردهمین جشنواره مطبوعات به تعدادی از منتقدان مطبوعاتی دولت جوایزی اهدا کرده بود که می شد از جانب مردان دولت ، منشی خوانده شود بر رویه مدارا و نقد پذیری آنان. اینگونه هم شد و احمدی نژاد بار دیگر دولت خود را پرچمدار نقد از خود خواند . شاید مصداقهایی که رییس جمهور در اثبات ادعای خود در خصوص نقد پذیری آورد البته در افکار عمومی مصداقهای نیکی نیز باشند.
رییس دولت نهم تا کنون سه وزیر خود را در وزارتخانه های تعاون ،صنایع و معادن و نفت برکنار کرده است هر چند که به عنوان استعفای آنان رقم خورد،همچنین در سخنرانی های مختلف، سیستم بانکی کشور را به شدت مورد انتقاد قرار داده و هم اکنون نیز لیستی در دست دارد که نام 40 مدیر ضعیف در آن وجود دارد که تهدید به برکناری شده اند. احمدی نژاد همچنین گفته است ، وقتي در بخش هاي كشاورزي ، سيستم شوراها و سازمان مديريت خود مشكلات را مي گويم و اين كه در بيكاري و تخصيص منابع بي عدالتي در بخش هاي گوناگون ديده مي شود و راهكار حل آنها را ارايه مي دهم این نشانه ای است از آن که دولت نهم پرچمدار نقد از خود است. او اینها را گفت و یاد آور شد که دولت نهم پرچمدار بيان نقطه ضعفها و مشكلات است.
احمدی نژاد اما این را هم گفت که، وقتي خود ميگوييم كه يك مديريت خوب كار نكرده، چه زماني ديدهايد كه كسي ناكارآمدي كرده باشد و با او برخورد شود؟ و ازهمین نقب بود که دوباره راهی یافت تا اسلاف خود را مورد انتقاد قرار دهد ،چه در حوزه نقد پذیری و چه در سایر سیاستها.
اینگونه است که رییس جمهور در دوران دوسال و اندی بودنش بر مسند بالاترین مقام اجرایی کشور همه نقدها را شنید و حتی با تعدای از اقتصاددانان منتقد نیز به گفت و گو نشست و از تشکیل جلسه ای خبر داد که در آن می خواست به منتقدان جایزه بدهد.
بی پرده سخن گفت و بارها تهدید کرد که رازهای سربه مهری را بازمی گشاید.چه این رازها مربوط به مفاسد اقتصادی باشند که در بانکهای خصوصی روی داده است و چه در پرونده هسته ای که متنفذانی در آن دخیلند و البته جاسوس و خائن خوانده می شوند.
آقای رییس همین طور بی آنکه ابایی از کسی داشته باشد اسب تازید و پنداشت آنچه می کند کوششی است برای آبادانی و سرافرازی ایران و مردمی که دوستش دارند از عمق جان.
هرچند که در دولت نهم مفسده ای رونمایی نشد و خائنی به پیشگاه ملت در نیافتاد اما آنچه شد چیزی جز تکرار مدعاهای دست چندم نبود.
آقایان مشاور مطبوعاتی و رسانه ای سخن از کودتاهای خزنده مطبوعاتی گفتند و چنان به توهم توطئه در افتادند که دولت را ملزم می کرد به جان منتقدان بیافتد. آنها می گفتند و احمدی نژاد نیز در هر سخنرانی یکه می تاخت
و از این یکه تازی اش چیزی جز انزوا نصیب منتقدان نمی شد. هر چند که رییس جمهور می گفت منتقدان را نمی راند اما در تمام سخنرانی های مردمی و غیر مردمی اش بر آن می شد تا آنچه را درد دل شکسته خود می دانست با همه بازگوید و از موضعی برآید که منتقدان حاضر همه از این که دولت او به مردم خدمت می کنند ناراحت و پریشانند و سپس خود را بار دیگر خدمتگزار ترین خدمتگزاران معرفی می کرد.
درکوچه پس کوچه های دهات دور افتاده با مردم هم سفره می شد و از غذا و آب آنان می خورد و می نوشید و مهرورزانه به مطالبات مردم در لحظه پاسخ مثبت می داد که این سیره ای نظیر امیر مومنان است و هر که می گفت این بیش از آنکه کار برای مردم باشد تبلیغ و هزینه و افزایش مطالبات است به سرعت در انظار عموم پاسخ می شنید که به من می گویند تو مطالبات مردم را افزایش می دهی ،اگر رسیدگی به امور خلق الله افزایش مطالبات است بله ما این کار را می کنیم.
بله آقای ریییس همچنان به راه خود رفت و از آن گفت که دولت آستانه تحملش را بالا برده وگرنه می شد با مطبوعات برخورد تندی نیز کرد همچنان که در دولت اصلاحات به مطبوعات منتقد انواع بر چسب ها را می زدند اما دولت مردمی نهم اینگونه نیست.
این است حکایت آنچه محمود احمدی نژاد ازپرچمدار بودنش در نقد از خود در من زنده می کند . خاطره محو و تیره ای از آنچه در دوران زمامداری اش تاکنون بر ما گذشته است .
نه دیگر کتابی از دروازه ارشاد بیرون شد که بشود آن را خواند . نه کارخانه ای به پای خود ایستاد. نه کارگری دیگر عطر نان گرم را چشید . نه منتقدی آزادانه سخن گفت. نه تورمی دیگر با استخوان مردم بیکار شد . نه ایران در دنیا اندکی اعتبار کسب کرد. نه امارات ملزم شد که دهان از گفتن نام خلیج عربی بربندد. نه شورای امنیت وادار شد که حق هسته ای ایران را بپذیرد و نه .... هزار نه دیگر
این بود که دولت نهم پرچمدار نقد پذیری است چرا که کسی جرات ندارد دردهای خود را بازگو کند.
....!

می دانستم که مولایم می آید و جلسه دانشگاه کلمبیا را اداره خواهد کرد.
این آن چیزی بود که رییس دولت مهرورز نهم بر زبان آورد تا جریان هاله نور را زنده کند . همه چیز امروز در دانشگاه علم و صنعت تهران یعنی همام جایی که احمدی نژاد خود را بر آمده از آنجا می داند، گویای این نکته بود که بیهوده می کوشیم تا اصلاحات را زنده نگه داریم . آنانی که گفته می شد که دانشجویان علم و صنعت بودند چنان فریاد مرگ بر منافق سر می دادند که باید پشت هاشمی و همه منتقدان سنگدل احمدی نژاد بلرزد یعنی همان ها که احمدی نژاد گفت نوکیسه هایی هستند که البته سوابق انقلابی نیز دارند.
احمدی نژاد این را هم گفت که دانشجویان باید خود را آماده مسئولیت های مختلف کنند چرا که از نقطه نقطه جهان درخواست کمک از ایران و ایرانی وجود دارد در حالی که انگار ما نمی دانیم ایران 1386 تنها با آقایان چاوس ومورالس و چند تن دیگر از رهبران منحط دنیا دوست و برادر است و نیز گفت که بشر هنوز به جایی نرسیده است . او همچنین دانشگاه آزاد را هم بار دیگر مورد حمله قرار داد و گفت که این دانشگاه باید منتظر اصلاحات البته خدایی! دولت نهم باشد و شاید منظورش این بود که می خواهد پولهای نفتی را که از سفره های مردم جمع شده ، گوشه ای تکرار می کنم، گوشه ای شان را در دانشگاه آزاد هزینه کند تا مثنوی هفتاد من کاغذ اقتصاد نفتی ایران آخرین بیت را نیز به خود ببیند. وی در ادامه طوری سخن گفت که انگار ایران در معرض هیچ تهدیدی نیست.
بله آقای رییس ، همین طور گفت و گفت و گفت و شاید نمی شنید که هاشمی جایی در همین تهران دارد می گوید که خطر هست و جدی هم هست و درباره دانشگاه آزاد هم تاکید کرد که عده ای شیطنت می کنند.
ما که البته نفهمیدیم ! این دو از هم سخن می گویند!!!
شاید هم نباید بفهمیم . آخر فهمیدن برای ما دردی است که پاداشی جزترس و شلاق ندارد.
این دانشجویان !علم و صنعت هم دمشان گرم عجب حمایت جاودانی کردند از دوستانشان در دانشگاه پلی تکنیک که هنوز طعم زندان می چشند از آن سبب که به اراده خود سخنی رانده اند و البته بی اراده خود با مرگ بازی کرده اند.
اینگونه بود که وقتی می خواستم خبر سخنرانی این "نو پیامبر عصر فضا "را تنظیم کنم دست و پایم لرزید و نتوانستم به وظیفه خود یعنی همان که لقمه نانی از لابلایش در می آورم عمل کنم و این کار را به دیگری سپردم.
تکرار حرفهای شبیه به هم آقای" نو پیامبر" هر چند خیلی عجیب نبود اما شاید کاسه صبر من دیگر لبریز شده بود از این همه تحقیر
شاید من دیگر نمی توانستم چیزی بگویم نه بخندم و نه گریه کنم
از این همه عطوفت از این همه پیشرفت و از این که روزی مردی آمد و در یک آکادمی بزرگ ، ادبیاتی به شدت دون را به زبان راند و عده ای با فریاد حمایتت می کنیم یاری اش کردند.
آه دیگر خسته شده ام از این سرنوشتی که بر ما رفت
خسته ام از این که باید اعتقادم را جایی لابلای مشی سیاسی به فراموشی بسپارم و نگویم که چه بر ما می رود
آه....
اشعار زیر را مسیح علی نژاد در وبلاگش قرار داده تا به واسطه آنان به آقای صفار و مردان دولت نهم تبریک بگوید که کتابی چنین را در انتشارات سوره مجوز انتشار داده اند. اشعاری که از شاعر مبارز عراقی احمد مطر است. ما هم درست همین جا میان دو چیز گرفتار می شویم اول آنکه برآمدن احمدی نژاد را نیک انگاریم و بر خویش جامه صبر بپوشیم که او خود به دست مبارکش کارها را یک به یک خراب می کند پس ما مجبوریم در نوشته ها جامه احتیاط از تن به در نبریم و جانب عقل نگاه داریم و دیگر اینکه در پی اعتقاد رویم و آنچه بر ما سخت می رود را فریاد کنیم هر چند که چیزی جز زخم شلاق استبدادیان را بر پشتمان نمی نشاند.
گمشدگان
رئیسجمهور از برخی شهرهای میهن بازدید کرد
و هنگام دیدار از محله ما فرمود:
«شکایتهاتان را صادقانه و آشکارا باز گویید
و از هیچکس نترسید!
که زمانة هراس گذشته است.»
دوست من ــ حسن ــ گفت:
«عالی جناب!
گندم و شیر چه شد؟
تأمین مسکن چه شد؟
شغل فراوان چه شد؟
و چه شد آن که داروی بینوایان را به رایگان میبخشد؟
عالیجناب!
از این همه
هرگز، هیچ ندیدم!»
رئیس اندوهگنانه گفت:
«خدا مرا بسوزاند!
آیا همة این ها در سرزمین من بوده است؟!
فرزندم!
سپاسگزارم
که مرا صادقانه آگاه کردی،
به زودی نتیجة نیکو خواهی دید.»
سالی گذشت
دوباره رئیس را دیدم،
فرمود:
«شکایتهاتان را صادقانه و آشکارا باز گویید
و از هیچکس نترسید!
که زمانة هراس گذشته است.»
هیچکس شکایتی نکرد،
من برخاستم و فریاد زدم:
«شیر و گندم چه شد؟
تأمین مسکن چه شد؟
شغل فراوان چه شد؟
چه شد آن داروی بینوایان را به رایگان میدهد؟
و با عرض پوزش، عالیجناب!
دوست من حسن
چه شد؟»
مصیبت
آه، اگر حاکمان سرزمینم میدانستند،
که من کیستم!
آه، اگر میدانستند،
شب و روز
برای طول عمرم دعا میکردند!
آیا من مجنونم؟
آری، میدانم
و میدانم که شعرهایم جنون است
اما اگر «من» نبودم،
و اگر این «شعرها» نبود،
حاکمان چه میکردند؟
اگر من شعر نمینوشتم،
خبرچینان چگونه روزگار میگذراندند؟
واگر من به حاکمان دشنام نمیدادم،
چه کسی را دستگیر میکردند؟
و اگر من زنده دستگیر میشدم،
از چه کسی بازجویی میکردند؟
برای چه صدای دادستان تنینانداز میشد؟
و قاضیان چه کاره بودند؟
و بر چه کسی حکم میراندند؟
و اگر مرا زندانی نمیکردند،
درهای زندان به روی چه کس گشوده میشد؟
و همه اینها مصیبت است!
آنان بازوان حکومتاند
و اگر من
زنده نباشم،
بر باد میرود.
من میدوم
و در پیام
خبرچین و پلیس و زندانبان و جلاد و خدمتکار و منشی و دربان و قاضی
میدوند!
همه آنان به نامه من شاغلاند
همه آنان از صدقه شعر من
نان میخورند
آه، اگر حاکمان فرزانه سرزمینم میدانستند!
آه، اگر میدانستند،
که در غیاب جنون من
عاطل و باطلاند،
تاجشان را زیر پا میانداختند
و به خاطر تهمتی که بر من بستهاند،
به پوزشخواهی میآمدند!
نشانههایی بر راه
خانه دوستم را گم کردم،
از عابران نشانی خواستم،
گفتند: «به سمت چپ برو!
پشت سرت چند خبرچین میبینی،
کنار خبرچین اول بایست!
خبرچین دیگری در حال تلهگذاری است
پس از او تا هفت خبرچین بشمار و برو!
سپس بایست!
خانه دوست را
پشتسر خبرچین هشتم خواهی یافت
در انتهای سمت راست»
خداوند
سرکرده خبرچینان را حفظ کناد!
سرزمینهای مسلمانان را غرق در امنیت کرده است،
آی مردم!
آسوده باشید!
از خانههاتان ــ دم به دم ــ
….محافظت میشود
سفرهاي استاني و اصلاح طلبان!
سفرهاي استاني محمود احمدي نژاد در حالي که وي خبر از گسترش نگاه راهبردي به اين سفرها داده است با سفر به استان خراسان جنوبي آغاز شد. رييس دولت نهم اما در اين سفر نيز بر مشي پيشين خود خراميد و چنان کرد که پيش از اين نيز بدان مي شد. احمدي نژاد که بر ارزش سفرهاي استاني خويش مدام تاکيد مي کند در حضور مردم بيرجند بيش از آنکه از دردها و مشکلات مردم و مصوبات دولتش در خصوص رفع اين مشکلات بگويد ازسياستهاي دولت اصلاحات انتقاد کرد و منتقدين سفرهاي استاني را نيز به طوفان سخنان انتقاد آميز خود سپرد. وي که در اظهاراتش با اشاره به سفر به شرق و غرب جهان خبر از موثق بودن اين نکته مي داد که وضع مردم جهان خوب نيست و خسته شده اند، کوشيد تا روش خود در اداره کشور را بار ديگر بي نقص ترين روش بنماياند.
با آنچه ذکر شد ميتوان به اين نکته دست يافت که دولت نهم با گذشت بيش از نيمي از عمر خود تغيير محسوسي در طيف مخاطب خود احساس نکرده است و مي پندارد که مردم ايران در سال 1386 همان مردم سال 1384 هستند. هر چند که بسياري از موافقان سفرهاي استاني از نگاه سياسي معتقدند که اين سفرها کاري شايسته است که دولت نهم انجام داده و چنانچه دولت اصلاحات نيز بدين راه مي رفت مي توانست اقبال بيشتري بيابد، اما بيراه نخواهد بود اگر بگوييم اين سفرها بيش از آنکه اجرايي بوده باشند تبليغاتي بوده اند و در بيان مصداق اين ادعا نيز مي توان به نامه هايي که از سوي رييس دولت ، خطاب به پسران و دختران بيرجندي نوشته و توزيع شد اشاره کرد و اين در حالي است که از هم اکنون مي توان حدس زد که مدافعان دولت ، درباره عملکرد تبليغي خود سخن از مهرورزي که شعار احمدي نژاد در انتخابات بود ،بگويند.
به هر رو در اين شرايط دولت نهم همچنان مي کوشد که به روشهاي برگزيده خويش تکيه کند و چنان باشد که ديگران نبوده اند. مردان دولت از هر چه به پيشگاه منتقدان افتد و به کسوت انتقادي از دولت درآيد، حماسه اي مي سازند و بر طبل مظلوميت خويش ضربه اي سنگين تر مي کوبند. اين البته نه تنها رسم اين مردان ، که رسم حاميان آنان نيز هست تا در پاسخ به پرسشهاي مقايسه اي بين امروز و چند سال قبل ،به همين حماسه ها متوسل شوند و سخن از عزت ، بلند ترين ورد زبانشان باشد.
بي گمان با نزديک شدن انتخابات مجلس هشتم و آنچه در تحليلهاي رايج به عنوان سرنوشت رياست جمهوري دهم در دستان اين مجلس مطرح است مي توان حدس زد که روزهايي بدون تعامل صادقانه ميان گروه هاي سياسي پيش رو باشد چرا که اگر بپذيريم احمدي نژاد بر مبناي اعتقاد خود عمل ميکند، بايد اين را نيز بپذيريم که او معتقد به ناکارآمدي دولتهاي گذشته نيز هست و از هر مجالي بهره مي جويد تا اصلاح طلبان بي تريبون را مورد حمله قرار دهد . از سوي ديگر ميدان رقابتهاي امروز چندان باز نيست و نميتوان بر کوششهاي سياسي در شرايط نابرابر، نام رقابت نهاد . دولت نهم بدون تغيير نگاه به مردم از دو سال پيش تا امروز بر روشي مي رود که بتواند عليرغم افزايش مشکلات مردم اقبال عمومي نسبت به خود را افزايش دهد . اين در حالي است که ساير اصولگرايان از ابزارهايي نظير گفتمان غالب خود استفاده مي کنند و در همين شرايط مي دانند که دولت نهم نمي تواند آنان را ناديده بگيرد. در اين بين تنها اصلاح طلبان هستند که فرصتشان اندک است و ميدانش کوچک. نه تريبوني که بشود بر آن تکيه کرد دارند و نه سرمايه اي چندان که بتوانند به اقشار محروم جامعه نيز بگويند ،اصلاح طلبي تنها به روشنفکران و نخبگان مربوط نيست. پس سفرهاي استاني از هر جنسي که باشد بيش از نفع براي مردم براي دولت منفعت دارد و اين درست همان چيزي است که اصلاح طلبان به دلايل بسياري به آن توجه نکردند.
آقای رییس جمهور امروز دومین دور از سفرهای استانی خودشان را آغاز فرمودند. ایشان در جمع مردم سخت کوش بیرجند تاکید کرده اند که دنیا بداند مردم بیرجند از سخت کوش ترین -مهربان ترین و یک مشت "ترین "دیگه هستند و باز هم طبق معمول پرونده هسته ای را وسط کشیده اند و به رسم همیشه خود آن را بررسی مجدد نموده اند. و در آخر تکرار کرده اند که این پرونده بسته شده و حاصلش چیزی جز شکست آمریکا و منتقدان جهانخوارش نیست.
عجبا و شاید نه
دوستی می گفت بزرگترین حرکت مثبتی که در دولت نهم روی داد همین سفرهای استانی بود و اگر چنانچه اصلاح طلبان به این کار همت می گماردند حتما وضعشان الان بهتر از این بود.قدری که نگریستم دیدم دوستان عزیز تر از جان ظاهرا مایلند که اصلاح طلبان نیز برای ماندن در قدرت خوب بود که جامه ننگین پوپولیستی به تن می کردند و از هر ابزاری بهره می بردند تا بمانند. البته کمی آن طرف تر را هم که نگاه کنیم خواهیم دید که سفرهای استانی دولت چه سودی که نداشته است.باهنر چند روز پیش می گفت که احمدی نژاد رییس جمهور ۸ ساله است و بعید هم نیست که اینگونه باشد .می دانم که هنوز گفتمان احمدی نژاد علیرغم دوران پر محنت دوساله اش تا کنون در جامعه ما و در طبقاتی خاص طالبان بسیاری دارد چرا که او در دور جدید سفرها تلاشی برای تغییر آن نکرده است.و همچنان بر مرکب مراد می تازد و
هر چند یادداشت زیر بنا به دلایلی که ذکرش در این مجال نمی گنجد از رفتن بر صفحات روزنامه جا ماند اما بد ندیدم که در اینجا با شما باشد..
پاسخی نه چندان عجیب
اول، بنا بر آنچه دیده ایم و شنیده ایم رییس جمهور احمدی نژاد در بسیاری از گفت و گوهای خود با خبرنگاران اغلب کوشیده است تا سئوال را با سئوال پاسخ دهد و آنگاه که خبرنگار و پرسشگر مقابل خود را در هیاتی دریافت که قادر به پاسخگویی نیست و یا می کوشد بر پرسش خود تاکید کند، در استدلالی تقابلی بر پرسشگر فائق آید . البته عده ای می گویند این رسمی سیاست ورزانه است و شخصی در کسوت رییس جمهور را شاید بد نباشد که از پاسخ به پرسشی نه چندان دلچسب کناره گیرد اما این بدون شک هرچه باشد، رسم مدیر پاسخگو نیست .
دوم ،می گویند که دولت نهم دولتی انتقاد پذیر است و در دوران قدرتش تاکنون هیچ منتقدی به انزوا نرفته است .این را همه می گویند، از رییس دولت تا معاون و مدیرش گرفته تا همسر سخنگوی دولت و رییس خانه ملت . احمدی نژاد این را در جلسه ای که با اقتصاد دانان منتقد برگزار کرد نیز به نیکی مطرح ساخت و چندی پیش که گفت قصد دارد تا در مراسمی از منتقدین دولت تجلیل کند مهر تاییدی بر سخن خود نشاند. اما هیچ کس واژه هایی نظیر کودتای خزنده رسانه ای را از خاطر نمی برد هر چند که هنوز هم گاه و بیگاه از زبان مشاوران و معاونان رییس جمهور تکرار می شود.
سوم،شنیده ایم که رسم دولت های پاسخگو نه اینست که در وقت گفتن از امروز ، دیروز را به تمام قد در زنجیر کشند و برای برون جستن از نقد منتقدان بر آنچه ناکارآمدی های گذشته می خوانند مدام تاکید ورزند.تاریخ همواره کوشیده است تا ما را از آن واقف کند که هر که هستی و هر چه هستی خودی و نه دیگری .
در دولت امروز اما، هر چند مدام با تکیه بر ضعف اطلاع رسانی، خدمات ، نادیده شده خوانده می شوند اما امتناعی نیز از برشمردن کاستی های گذشته صورت نمی گیرد که گاه به خطا و اشتباه گذشتگان هم تعبیر می شود و اگر اظهارات غیر رسمی را نیز لحاظ کنیم به واژه هایی نظیر دوران ذلت 16 ساله بر می خوریم.
اینچنین است که امروز در نیکی و منتقد نوازی و پاسخگویی دولت همین بس است که رییسش در پاسخ به سئوالات خبرنگاران در حاشیه جلسه هیات دولت روز چهارشنبه، نخست از پاسخ گفتن به سئوالی درباره مناظره با هاشمی و خاتمی یعنی کسانی که همواره نقدشان می کند اجتناب کرده و پس از لختی تفکر گفته است ما با همه گفت وگو می کنیم.
چنانچه بخواهیم پاسخ محمود احمدی نژاد را قدری در ترازوی ذهن سنجش کنیم ذکر چند نکته لازم است.
اول آنکه رییس جمهور در پاسخ به این پرسش قدری تامل کرده است و سپس پاسخ داده .پس می توان حدس زد که احمدی نژاد خود نیز ابتدا کوشیده است تا به راه همیشگی که در ابتدا ذکر شد برود اما نتوانسته است.
دوم آنکه احمدی نژاد همچون همیشه تلاش کرده است تا بر وجهه منطق پذیری وگرایش تفاهم خود صحه گذارد و بگوید که دولت نهم از همه نظرات بهره می جوید .
سوم آنکه رییس جمهور با بیان اینکه حاضر به گفت و گو است در عین حال ثابت کرده است که نظراتش در نقد عملکرد دولتهای سازندگی و اصلاحات درست و منطقی است و می تواند آنها را در گفت و گوی احتمالی به اثبات برساند.
و دیگر آنکه محمود احمدی نژاد با علم به اینکه هرگز هاشمی و خاتمی به مناظره رو در رو با وی تن نمی دهند چنین پاسخی داده است.
به هر رو هر چه باشد پاسخ احمدی نژاد به پرسش خبرنگاران هر چند ممکن است خوراک خوبی برای رسانه ها باشد اما نکته ای چندان عجیب نیست چرا که با عواملی که بر شمرده شد می توان حدس زد که وی به کدام راه رفته و از کدام روش بهره جسته است تا باز هم رسوم خود را زنده نگاه دارد.
حقوق صنفي ميزبانان خود را رعايت كنيد
بر کسی پوشیده نیست که در سالهای گذشته روزنامه نگاران ایران يكي از سخت ترین دوران تاریخ فعالیت حرفه ای خود را تجربه کرده اند. روزنامه نگارانی که تنها به دلیل داشتن اندیشه اصلاح گر همواره مورد عتاب قرار گرفتند و در این جریان بیشترین آسیب های صنفی را به نام خود ثبت کردند. بدون شک تاریخ این روزگار را فراموش نخواهد کرد و خاطره تلخ زندگی اجتماعی روزنامه نگاران را برای همیشه به یادگار خواهد گذاشت. این اما شاید تنها بخشی از ماجرای سالهای فراموش نشده گذشته باشد. روی دیگر این ماجرا حضور مداوم روزنامه نگاران برای حفظ سابقه روزنامه نگاری در ایران و تداوم گونه ای دیگر از نوشتن و بودن حرفه ای بوده است. اما به نظر می رسد که در این مسیر و در کنار عناصر شناخته شده مخالف با مطبوعات آزاد، جریانی نیز وجود دارد که در بطن روزنامه ها حاضرند و فقط به خاطر فقدان آگاهی از مسایل صنفی یا عدم تبعیت از حقوق شغلی افراد، تنگنای زندگی روزنامه نگاران را قوام بخشیده اند. می توان خوش بین بود و این باور را تلقین کرد که رفتار تعدادی از مدیران روزنامه ها سوء استفاده از وضع معیشتی و اجتماعی روزنامه نگاران نیست اما از سوی دیگر باید این پرسش را نیز برای سیاستمدارانی که چند صباحی میهمان روزنامه ها خواهند بود مطرح کرد که اگر شرایط اشتغال و اقتصاد روزنامه نگاران مدینه ای نه چندان فاضله را تجربه می کرد آیا باز شما برای استفاده از توان اجرایی و حرفه ای روزنامه نگاران حقوق صنفی آنان را نادیده می گرفتید؟
به رغم آنکه هرروز از قول بزرگان سياست جمهوري اسلامي ايران گفته مي شود که احزاب و جناحها بايد از تخريب يکديگر اجتناب کنند و تنها سياستهاي خود را تبليغ کنند، ديري نمي پايد که اشخاصي صاحب نام در سياست ، جبهه رقيب را مورد حمله و انتقاد قرار مي دهند و از آن سبب که خود را بنمايانند رقيب را در آوار مخرب خود فرو مي گذارند. تبيين برنامه هاي خودي در سياست امري است طبيعي و ملموس اما تخريب و انتقاد آن هم به شيوه مقايسه با اسلاف، چندان محلي از اعراب ندارد. اين در شرايطي است که با توجه به نزديک شدن به انتخابات مجلس هشتم که به نظر مي رسد با توجه به عدم اقبال اصولگرايان پس از به حاشيه راندن رقيب ، در بستري کاملا روشن شکل مي گيرد و اين بار مشارکت جويان در انتخابات مي توانند با شرايطي کاملا سنجيده انتخاب کنند ، اصولگرايان در خلال تبيين شرايط و برنامه هاي خود دست به تخريب اصلاح طلبان مي زنند و از آنان جناحي مي سازند که گويا از دامن مردمي ديگر بر آمده اند. مصداق آنچه به ميان مي آيد تا کنون بارها در سخنان بزرگان اصولگرا قابل رويت است. از کساني که در نهادهاي حاکم چندان نامي ندارند و اصلاح طلبان را به چوب تندروي ميرانند گرفته تا نايب رييس اصولگراي مجلس هفتم که دوم خردادي ها را شکست خورده از جانب خدا مي خواند . همه و همه چنان سخن مي گويند که گويا اصلاحات رهاوردي جز انزوا و تنش به همراه نداشته است و دوران هشت ساله حاکميت اصلاحات آخرين برگ از تاريخ سياست ورزي ايشان بوده که با زايش دولت اصولگراي محمود احمدي نژاد ديگر بساط هر اصلاح طلب غرب انديشي! برچيده شده است.
در اين ميان مردان دولت نهم نيز از هر مجال مدد مي جويند تا آنچه را خود در انجامش اقبالي نيافته اند با ريشه اي از دوران گذشته بخوانند و آنگونه اسلاف خود را نقد کنند که مجال بروز دوباره انديشه هاي آنان پديد نيايد. اين نقد و انتقاد دولتيان از رييس عدالت محور آن آغاز مي شود که هر جلسه اي را با اعتراض سنگين به دولت اصلاحات همراه مي سازد و تا سخنگو و وزير و معاون و مدير ادامه مي يابد.اصولگرايان هر چند امروز خود با تکثري بي سابقه همراه هستند که وقوع چنين پديده اي را حتي در گمانشان نيز نداشتند اما مي کوشند تا در عين چند صدايي از ميان سنتي ها و تحول خواهان و حاميان دولت قبل از هر چيز بر قدرت رقيب فائق آيند و سپس به راضي ساختن يکديگر بپردازند. در همين جريان است که مدام اقبال عمومي را متوجه خود مي دانند و از هيچ کوششي براي پشت سر نهادن رقيب فروگذار نمي کنند . هر چند سيد محمد خاتمي رييس دولت اصلاحات که تلاش مردم براي به قدرت رسيدنش حادثه اي عظيم به نام دوم خرداد را سبب شد که توسط اصولگرايان يک سونامي وحدت آفرين تلقي مي شود،هرگز خود و دولتش را بي نقص نخوانده و کوشيده است تا بيش از آنکه سخن بگويد بر انديشه هاي جديد دنيا تامل کند.
قصه سياست ورزي ايرانيان قصه عجيبي است که گويا از رسم جوامع توسعه يافته هنوز فاصله بسيار دارد. هنوز هم در ايران آنکه وعده معاش مي دهد اقبال مي يابد و چنانچه از عدالت بگويد بر سر دستها برده مي شود . اما گويا در سياست ورزان ايراني هنوز بر سرير قدرت نشستن معنايي به جز انجام همه ملزومات! ندارد ،حتي اگر اين ملزومات سالها گرد تاريخ بر خود نشانده و صفت مذموم به عاريت برده باشند.