متن سخنراني دكتر حسين قاضيان، جامعهشناس و از همكاران نشريه زنان كه در مراسم روز شنبه 20 بهمن 1386 كه در محل جبهه مشاركت ايران اسلامي برگزار شد، ارائه گرديد. اين مراسم به مناسبت لغو مجوز ماهنامه زنان و به همت كميسيون زنان جبهه مشاركت ايران اسلامي برگزار شد.
سخني است منتسب به كنفوسيوس كه ميگويد "ستم با ستم بر كلمات آغاز ميشود." انتساب اين سخن به كنفوسيوس درست باشد يا خير و اطلاق و عموم اين سخن هم پذيرفته باشد يا خير، حقيقت ظريف و باريك و در عين حال عميقي را در خود دارد. به واقع بسياري از چيزهايي كه در جامعه با آنها روبرو هستيم از جمله مقوله امنيت رواني در جامعه آغازگاهش همان ستم بر كلمات است. كلمات براي خود روحي و جسدي دارند؛ جسدشان عبارت است از حرفها و عباراتي كه يك كلمه را ميسازد اما روح آنها به واقع معنايي است كه در بر دارند. جان كلمات، معناي آنهاست و اگر كلمهاي از معنا تهي شود و هويت خود را از دست دهد يا در معناي ديگري به كار رود بزرگترين ستمها بر كلمه صورت گرفته چون آن كلمه هويت و جان خود را از دست داده و با اعدام آن كلمه، بزرگترين ستم ممكن بر كلمه صورت گرفتهاست.ستم بر كلمه اما شايد هميشه ناپسند نباشد و گاهي اوقات تهي كردن كلمات از معناي خود اساسا ستم نباشد چنانكه شاعران همين كار را ميكنند و با خالي كردن معناي مالوف و مانوس و خوكرده ما از كلمات، ما را به جهان ديگري ميبرند و امكان تجربههاي معنايي جديد را به ما ميدهند. ما جهان را براساس زبان تجربه ميكنيم و وقتي زبان در معناي دگرگونهاي به كار رود طبيعي است كه با جهان دگرگونهاي هم روبرو خواهيم بود. شاعران از كلمات آشناييزدايي ميكنند و عادتهاي مالوف و مانوس ما را از كلمات ميزدايند تا به ما امكان تجربههاي جديد بدهند. به واقع در غافلگيري كه كلمات در زبان يك شاعر ايجاد ميكنند، با جهانهاي ديگر و حسهاي آن جهانها روبرو ميشويم، از اينروست كه تنها در شعر ميتوان تنبلي لطيف يك مرتع را در نظر آورد و اينكه گوسفندي بتواند سكوت تنهايي يك نفر را بچرد، تصور كرد.جهانهاي ناممكن از طريق زبانهاي ناممكن و با آشناييزدايي از كلمات و تهي كردن كلمات از معناي خوكرده و مالوف است كه ميسر ميشوند. اما اگر اين كار در عالم خيال و شعر و شاعري مجاز باشد و امكان تجربههاي مختلف و ناممكن را بدهد، اگر در عالم هنر با رفتن به سمت ايدههاي سورئال امكان آشنايي با جهانهايي ديگري كه زبان و بيان معمولي قادر به درك و تجربه آنها نيست، ميسر شود، اين كار در عالم سياست ميتواند بزرگترين ستمها را به بار آورد و البته كه به بار ميآورد. دليلش اين است كه در عالم هنر و ادب به ايهام و ابهام و پرسه زدن در غباري از كلمات و معاني و جهانهاي نامانوس نياز داريم اما اگر همين وضعيت ابهامآلود در عرصه سياست حاكم و برقرار باشد، عرصه سياست به شدت غبارآلود و وهمناك ميشود و به كساني كه قرار است براي همه ما تصميمگيري كنند امكان ميدهد تصميمات نادرست و گاه وحشتناك بگيرند. در واقع هر قدر بتوان پنجرههاي مشجر اتاقخواب سياست را كم كرد و شيشههاي آن پنجرهها را صافتر و روشنتركرد يا به تعبيري كه در علوم سياسي مصطلح است، شفافيت را در عرصه سياست افزايش داد، امكان كنترل عرصه سياست و نظارت بر سياستمداران هم بيشتر خواهد شد. در چنين وضعيتي است كه ميتوان ديد سياستمداران به نمايندگي از ما در اتاق خواب سياست چه ميكنند؛ هرچند سياستمداران هم ترفندهاي خودشان را دارند، همان ترفندهايي كه شاعران در عرصه زبان به كار ميگيرند، در دست سياستمداران ابزارهايي است براي مبهم كردن عرصه سياست؛ براي آنكه عرصه سياست بهگونهاي غبارآلود و ايهامآور شود كه تصميمات آنها عاري از منطق جاري و معيار رايج قضاوت و ارزيابي باشد، شرايط بهگونهاي پيش رود كه قضاوت درباره آنها به سادگي ممكن نباشد و بتوان در پس پرده اين ابهام چيزهايي به جامعه و مخاطب فروخت كه در حالت عادي از آنها پرهيز داشتهاند.
نمونههاي زيادي در عرصه سياست وجود دارند كه با تهي كردن كلمات از معناي خودشان چيزهايي به ما فروخته شده كه در حالت عادي خريدار آنها نميبوديم. سالهاست با كلمه "انتخابات" روبرو هستيم و ميدانيم كه چقدر معناي اين كلمه از واقعيتش تهي شده اما به نام "انتخابات" به ما فروخته شده و ميشود. با كلمه "نظارت" روبرو هستيم كه آن هم از معناي خودش عاري و تهي است و در پس تهي كردن معناها و اعدام كلمات و ستم بر واژههاست كه ستمي در عرصه سياسي رخ ميدهد. نمونههاي اخيرتر هم زيادند، "مهرورزي" از آن واژههايي است كه شلاقش به تن همه فعالان عرصههاي مدني خورده و تمام آنها با پوست و گوشت و خون خود معناي مهرورزي را احساس كرده و ميكنند اما چنانكه گفته شد همه اينها با ستم بر كلمات آغاز و ميسر ميشود. نمونه جديدش براي كساني كه در اين مراسم و به مناسبت لغو مجوز ماهنامه زنان جمع شدهاند، "امنيت اجتماعي" است. همه ما معناي امروزي "امنيت اجتماعي" را در پس كلمات دگرگونشده ميفهميم چنانكه به معناي "امنيت رواني" كه گريبان مجله زنان را گرفت، آگاهيم.اما بايد ديد در پس كلمه "امنيت رواني" چه چيزي نهفته و چگونه با ستم بر اين كلمه است كه ميتوانند چيزهايي را به خورد جامعه بدهند كه در آغاز تصور آن بسيار دشوار مينمود. اتهام مجله زنان چنانكه گفته شده به خطر انداختن و اختلال در امنيت رواني جامعه است. شايد برگزاركنندگان اين جلسه تصور ميكردند من به دليل علقه و ارتباط با مجله زنان بايد از اين اتهام دفاع كنم اما من نه تنها دفاعي از اين اتهام ندارم بلكه ميخواهم آن را بپذيرم و در خيانتي آشكار و از پيش اعلامنشده نشان دهم كه چرا اين اتهام درست است.اتهام اختلال در امنيت رواني جامعه از طريق مجله زنان درست است فقط اشكالي وجود دارد كه مربوط به آيين دادرسي ميشود چون جاي متهم رديف اول با متهم رديف دوم جابهجا شدهاست. زنان متهم هستند اما خود زنان و نه مجله زنان؛ اين خود زنان هستند كه امنيت رواني جامعه را به خطر انداختهاند و مجله زنان در اين كار به عنوان معاون جرم مشاركت دارد. اين خود زنان هستند كه مباشرتا و بالفعل امنيت رواني جامعه را به خطر انداختهاند اما آيا امنيت رواني جامعه همان چيزي است كه ما تصور ميكنيم يا اين هم از واژگاني است كه دچار ترفندهاي ستم بر كلمه شدهاند؟واقعيت اين است كه با ستم بر اين كلمه چيزي به ماي جامعه فروخته ميشود كه پشت ظاهر زيبا و دلفريب "امنيت رواني جامعه" پنهان شده اما در اين تعبير، "جامعه" همان اسم مستعار قدرت سياسي مستقر است. وقتي گفته ميشود زنان امنيت رواني جامعه را خطر انداختهاند، بيان ديگرش چنين است كه زنان و نه مجله زنان، امنيت رواني قدرت سياسي مستقر را به خطر انداختهاند. قدرت سياسي از اتفاقات جاري در زندگي روزمره زنان، از درك زنان از هويت خودشان و تلاشها و تقلاها و كوششهاي امروزيشان بيمناك است اما چرا چنين است؟ چرا چنين تلاشهايي امنيت رواني قدرت مستقر سياسي را به خطر مياندازد؟ چرا زنان و نه ديگران اينقدر ميتوانند امنيت رواني قدرت مستقر را به مخاطره بياندازند؟
به نظر من دلايل متعددي را ميتوان برشمرد. اول آنكه ما در فرهنگي پدرسالار زندگي ميكنيم كه در آن زن ضعيف است. در فرهنگ بارز پدرسالاري كه خود را در خرده فرهنگ لاتي نشان ميدهد نبايد دست روي زن بلند كرد چون زن ارزش زدن ندارد. در چنين فرهنگي درگير شدن با زن به تعبير آن فرهنگ لاتي، كسرلاتي دارد. نميشود با زن روبرو شد و با او برخورد كرد. اين قدرتِ ضعف به زنان امكان داده سپر حفاظتي براي خود درست كنند و از دستيازي قدرت سياسي ممانعت كنند. همين امر مانعي هم براي قدرت سياسي شده تا نتواند به راحتي با تلاش و كوشش و تقلاهاي زنان در جامعه امروز برخورد كند.
از طرف ديگر آنچه زنان جامعه ما ميكردند و ميكنند و نشريه زنان بهعنوان انعكاس صداي اين زنان در جامعه بر عهده داشت، اين بود كه نشان ميداد چگونه اين تلاشها نه فقط به عرصه سياسي بلكه به خردترين واحدها و نهادهاي اجتماعي هم نفوذ پيدا كردهاست. بنابراين مساله فقط اين نبود كه موضوعي سياسي در عرصه سياسي به چالش كشيده شده و قدرت سياسي مورد خطاب مستقيم قرار گرفته بلكه مساله اصلي اين بود كه زنان و مجله زنان كاري كردهبودند كه حضور اين جنبش جديد و آرا و افكار تازه و خواستهها و هويتهاي نو پشت در اندرونيهاي خانه آقايان احساس ميشد. آنها ميديدند كه اين وضعيت جديد دارد همه جامعه را درگير ميكند؛ فقط عرصه سياست درگير نشده بلكه از آن مهمتر اينكه حرفها و خواستهاي جديد وارد خانهها شدهاند. نه فقط اندرونيهاي عيني و فيزيكي و ساختماني بلكه اندرونيهاي ذهني افراد خراش ديده و خراش دادن اندرونيهاي ذهني تار بسته است كه هميشه بالقوه، راديكال و ترسناك است چون حامل نوعي غليان و شورش عليه وضعيت موجود است. طبيعي است كه همين شورش عليه وضع موجود به خانه و خانواده و روابط بين زنان و مردان منحصر نميشود و دير يا زود مصداقهاي خود را در عرصه سياسي هم پيدا خواهد كرد و در نتيجه واقعا ترسناك است و واقعا امنيت رواني را به خطر مياندازد اما توجه داشتهباشيد كه امنيت رواني قدرت سياسي مستقر را.بهعلاوه فضاي بينالمللي هم قدرت برخورد با زناني را كه مباشرتا و بالفعل مرتكب اين جرم هستند و امنيت رواني قدرت مستقر سياسي را به خطر انداختهاند، كمتر ميكند. پس در شرايطي كه نميشود با زنان برخورد كرد و آنان را لغو امتياز كرد چون زنان امتيازي در اين جامعه ندارند كه لغو شود، حداقل ميشود معاون آنها را كه همان نشريه زنان است، لغو امتياز كرد. اما به واقع بايد پرسيد چه كساني امنيت رواني جامعه را به خطر مياندازند؟ اگر از آن اسم مستعار "جامعه" كه پشتش قدرت سياسي مستقر پنهان شده صرفنظر كنيم، به راستي چه كساني امنيت رواني جامعه را مخدوش ميكنند؟ از بسياري زنان و مردان اين جامعه بپرسيد وقتي از خانه به خيابان قدم ميگذارند بيشتر از مزاحمان خياباني ميترسند يا اينكه هراسانند گير ماموران پليس نيفتند؟ آيا امنيت رواني مردم از تصميمات خلقالساعه و پيشبيني نشده و ناگهاني با پيامدهاي بسيار پردامنه تهديد ميشود يا مطالبي كه در مجله زنان نوشته ميشد و كارهايي كه زنان ميكردند؟ امنيت رواني مردم از تورم وحشتناكي كه به نظرم هنوز سر بزرگش زير لحاف است آسيب ميبيند يا از مطالبي كه مجله زنان در دامنهاي محدود به خطر ميانداخت؟ به باورم هر كس با ترفند ستم بر كلمات آشنا باشد و بداند چگونه با ستم بر كلمات ميتوان ستم را آغاز كرد، آن وقت جواب اين سئوالات را هم پيدا خواهد كرد.در پايان مايلم از حس و تجربه شخصي خود از 13 سال همكاري نزديك با مجله زنان و سركار خانم شهلا شركت بگويم كه براي من تجربهاي بود آموزنده و سرشار از حس سرسختي پولاد و نرمي پرنيان كه ويژگيهاي شخص خانم شركت است. روي جلد آخرين شماره مجله زنان با اين عنوان مزين شده بود كه "بينظير بوتو، زني از پولاد و پرنيان" و من هم در سخن پاياني خود ميخواهم بگويم كه وصف خانم شركت با چنين كلماتي ميسر است: شهلا شركت، زني بينظير از پولاد و پرنيان.